86گزارش سوّم قرنطينه را عربى مشرفى ارائه مىكند. او هنگامى كه به سال 1849م به مصرمىرسد، قرنطينهاى را كه بر كاروان مصريان تحميل مىشود، چنين توصيف مىكند:
«چون مصريان خبر آمدن كاروان مصر را - كه به وبا نيز مبتلا بودند - شنيدند، متعرّض اين كاروان شدند و آنها را به بركة الحاج بردند و ايشان را از همه سو در برگرفتند و دور تا دور حاجيان كمانهاى بزرگ بر زمين فرو كردند و آنها را با ريسمان به يكديگر پيوست دادند؛ به گونهاى كه مسافران را از مردم شهر جدا مىكرد و مردم پشت اين ريسمانها قرار داشتند و اگر يكى از حاجيان چيزى مىخريد، آن را از زمين برمىداشت و از دست مردم نمىستانْد و خريدار سكّهها را در جام آبى مىنهاد و فروشنده سكّهها را از ميان آب بر مىداشت. مقصود آنها از اين كار - كه خدا داناتر است - آن بود كه آب سكّهها را پاك مىكند و گاهى پس از اين داد و ستد جام را خاكستر اندود مىكرد. 1عربى مشرفى نيز همچون ربانى اين تشكيلات را زشت مىشمرَد و آن را مخالف سنّت مىانگارد. موضعگيرى او از اين سخن پيداست: نَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّيْطٰانِ الرَّجِيمِ ، . . . كُلٌّ يَجْرِي إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى. . . 2. . . فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ يَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً. . . 3
سالهاى آكنده از دشوارى، لرزه، فتنه و بلا در حالى گذشت كه انسان مرگ را در كف داشت و در آوردگاهها حضور مىيافت، بى آنكه مرگ پيشتر از هنگامِ مقرّر فرا رسد و هيچ كس جان نداد مگر آن هنگام كه خداوند عزّ و جلّ براى او مقرّر كرده بود. 4اينها نمونههايى بودند كه در بخشهايى از فرهنگ قرنطينۀ حج بدان بر مىخوريم و در پرتو آن مىتوانيم نتيجه بگيريم كه ايدئولوژىهاى تبيين شده براى روشنفكران متجدّد مغربى، عامل مناسبى براى آن نبوده كه توجّه حكومت مغرب را به بهرهورى از تجربۀ اروپا در زمينۀ قرنطينه جلب كند و به همين سبب دستگاه حاكم هماره از لبۀ تيز اين مقوله در رنج بوده است. 5اين مرز همان است كه بيگانگان از آن نفوذ كردند و در طنجه ادارۀ بهداشت حكومتىاى را بنيان نهادند كه حكومت هيچ نمايندهاى در آن نداشت و بدينسان بر قلمروى چنگال انداختند كه از ويژگىهاى ملّى شمرده مىشد.
اينك به عواملى باز مىگرديم كه موجب رنج حاجيان در قرنطينه بوده است. در حقيقت دوگونه رنج در ميان بوده است: