69مىكردند» . 1روايت سوّم از احمدبن طوير الجنّه در سفرى است كه سفر منى و منّه نام گرفته او از دشوارىهاى زمستانى سخن به ميان آورده؛ فصلى كه بر اساس گفتۀ او براى سفر دريايى بس نامناسب است. او مىگويد: ما هنگامى به سفر دريايى پرداختيم كه هيچ كس از هراس اين فصل در انديشۀ سفر دريايى نمىافتد، سفرى با شبهاى دهشتناك. ما در سالهاى پيشتر چنين دهشتهايى را تجربه كرده بوديم. 2او از اين دهشتها چنين سخن مىگويد:
دريا سخت تلاطم مىيابد و خيزابهايى چونان كوه به همراه مىآورد؛ امواجى كه از بزرگى، ما را نيز در بر مىگيرد و ما را از بالاى كشتى به زير مىكشد و اين زمانى بود كه ما در قاهره بوديم، 3امواج از بالاى كشتى بر ما فرو مىريخت چندان كه پوشاك ما و خوراك ايشان آبكشيده شد، مقصود من از «ايشان» كسانى است كه در اتاقكهاى كشتى پناه گرفته بودند. بار ديگر طوفان سوى كشتى چندان مىوزيد كه غرق در باران مىشدند و برخى سرشك از ديده مىباريدند. 4پس از آن ابن طوير سخن از شرايط وحشتزايى به ميان مىآورَد كه حاجيان را در برگرفته بود و آنها را وا مىداشت تا ذكر بر زبان آورند و به درگاه خدايشان زارى كنند تا مگر پروردگار حزن و اندوهى را كه بديشان رسيده، از ميان برد. ابن طوير همچنين از همنوازيها و هم مهريهايى سخن مىگويد كه ميان حاجيان و جاشوهاى مسيحى كشتى پديد مىآمد، و اين هنگامى بود كه نغمه مرگ همه را با چشمپوشى از اين يا آن آيين از هم فرو مىپاشيد. او مىگويد:
حتّى مسيحيان و جاشوهاى كشتى كه همراه ما بودند، به درگاه خدا زارى مىكردند و از ما مىخواستند تا براى رهايى ايشان از اين غم و اندوه و ترس و نگرانى، به درگاه خداوندى نيايش كنيم؛ زيرا در همين زمان يكى از كشتيهاى نزديك ما در پى طوفانى كه هم بر ما گذشت هم بر ايشان، به گونهاى دهشتناك غرق شد و همۀ مسافران آن غرقابه گشتند و جان باختند و خدا ما را رهانيد. 5اين سخنان را با روايتى از بشيربن مباركى كه در سال 1306 ه. /1889 م راهى حج شد، به پايان مىبريم. او در راهِ رفتن، خطرهاى دريا را در اين چكامه چنين