68در برابر اين توصيفات مختصر، گاهى به سخنان مفصّلى همچون توصيفات فقيه محمدبن احمد بن بلقاسم بر مىخوريم. او در بارۀ سفر دريايى خود از طرابلس سوى مكّه چنين مىگويد: «چون از لنگرگاه حركت كرديم روزگار شمشير مكر خود بر ما كشيد و بادى سخت بر ما وزيدن گرفت و از پس و پيش و چپ و راست آب بر سر و روى ما مىريخت و طوفانى در گرفت. اين وضع تا پايان چهارشنبه يا آغاز پنجشنبه يعنى روز عيد فطر و روز پس از آن و در مجموع دو شب پيش و دو روز پس از آن طول كشيد. در آن شبها آسمان آذرخشهاى سختى زد و برق بسيار پديدار شد و باران باريدن گرفت و حاجيان به چشم خويش مىديدند كه مرگ، نيش و دندان بديشان مىنماياند؛ زيرا از زير و بالا و پيش و پس، آب بر سر و روى آنها مىريخت و آب دريا و باران با هم در آميخته، چندان كه گويى كوه مشمس الغار گشته بود 1و آب آبى از هر سو در كشتى مىريخت و بر پيكر مردمان مىباريد. بيشتر مردم از شام تا بام با ظرفهاى كوچك آب كشتى را برون مىريختند و همه براى اولياءاللّٰه صدقه نذر كرده، جمع آورى مىكردند و به اسم آنها كه گاه در خاور بودند گاه در باختر، قربانى نذر مىكردند و گاهى يك نفر دو قربانى نذر مىكرد. همه به دعا و خواندن چكامههاى اندوهزدا و يارى جستن از كسانى مشغول بودند كه شفاعت ايشان را اميد مىبردند و هركس به نيايش با كسى مىپرداخت كه او را مىشناخت. همه در طول اين مدّت، خوراك و نوشاك و خواب به كنارى نهاده بودند و آب در ديده مىگرداندند و مىبخشيدند و به يگانگى خدا گواهى مىدادند.» 2روايت دوّم از فقيه محمّدبن محمّد تامرواى است كه در دوّم رمضان 1242ه. /1827 م از راه دريا بحيره را به قصد مكّۀ مكرّمه ترك كرد. او مىگويد:
«چون كشتى به راه افتاد و در طوفانى پليد گرفتار آمد كه سوى خاور مىوزيد، مردم را چونان مَستان مىيافتى، در حالى كه مست نبودند، ليك كيفر خداوندى سخت بود. جز صداى ناله آنكه اوفتاده بود صدايى نمىشنيدى و كمتر كسى بىگزند مانده بود، ديگر نه پدرى از فرزندش مىپرسيد نه رفيقى در صدد يافتن يار خود بود. صحنهاى بود بهسان روزرستخيز، هيچكس تابِنشست و برخاست نداشت. طوفانى عظيم در گرفت و خيزابها در سطح كشتى به يكديگر مىخوردند و از هر سو موج بر سر ما مىريخت، مردم پيوسته دعا مىكردند و به اولياى خدا چنگ در مىزدند و به درگاه خداوندى زارى