134شرك، تخريب گرديدهاند بشمارم، سخن به درازا مىكشد و در نتيجه از هدف اصلى دور مىافتم. آنچه اينجا مىنويسم در حقيقت رنجنامۀ مظلومى است كه پيمانۀ شكيبايىاش لبريز گرديده و توان سكوت را از دست داده است.
اسلام يگانه دينى است كه تاريخ آن را در كتابها مىخوانيم و آثار برجاى مانده از آن را كه تجسّم عينى آن تاريخ است، بر پهنه طبيعت به نظاره مىنشينيم و بدين ترتيب باورهاى دينى و اسلامى ما تقويت مىگردد و از اين رو تخريب آثار رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهلبيت و صحابۀ آن حضرت، در هر وضعيتى جايزنيست. آنها امانتهايى هستند كه بهدست ما سپرده شدهاند و چنانچه نسبت به اين مواهب الهى شتابزده و بد عمل كنيم، تاريخ از ما به نيكى ياد نخواهد كرد.
اگر عمر بن خطاب دستور بريدن «شَجَرة البيعه» را [ درختى كه در منطقه حديبيه اصحاب در زير آن، با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كردند ] صادر كرد، براى آن بود كه زمان درازى از شرك و بتپرستى مسلمانان نمىگذشت و او بيم آن داشت كه آنها بارديگر به آن عقايد باز گردند، ازاينرو، جاى آن را هم كور كرد، بهگونهاى كه كسى آنجا را نمىشناخت، ولى نظر ديگر صحابه چنين نبود، بلكه آنان هرگاه به سوى مكه حركت مىكردند و به آنجا مىرسيدند، در جايى كه به گمانشان نزديك جايگاه آن درخت بود، نماز مىگزاردند و بر اين كار اصرار داشتند و آن خطرى را كه عمر احساس مىكرد اين احساس براى آنان به وجود نيامد. اينان خود از همان كسانى بودند كه زيرهمان درخت با آن حضرت بيعت كرده وپيامبرخدا صلى الله عليه و آله ازآنها «خَيُر اَهلِ الأرْض» ؛ «بهترين مردم زمين» ياد كرده بود. 1پيوسته اين درد قلبم را مىفشارد و تلخى اين خاطره ذائقهام را مىآزارد كه خانۀ حضرت خديجه عليها السلام را در مكه منهدم ساختند؛ خانهاى كه 28 سال پيامبر صلى الله عليه و آله در آن زيست و پسران و دخترانش در آنجا به دنيا آمدند و از همانجا به مدينه منوّره هجرت كردند.
من بهدرون آن خانۀ پربركت وارد شدم و آن را همانگونه كه كتابهاى تاريخ توصيف كردهاند، يافتم.
هم اينك شايعاتى در مورد تخريب بنايى كه در جايگاه ولادت پيامبر صلى الله عليه و آله ساخته شده در جريان است، گرچه ساختمان اصلى اين هر دو خانه را بيش از