127را در 26 غزوه و 36 سرّيه بدوش كشيدند، براى تحقق همين شعار و شعور بود. آنان هستى خويش را هزينه كردند تا شرك را از سرتاسر جزيرةالعرب بزدايند و براى رسيدن به هدف هرجا كه رسيدند، بتخانهها را ويران و مساجد را برپا نمودند و با هرچه كه رايحۀ شرك از آن استشمام مىشد، به سختى جنگيدند.
آنان انگيزۀ خويش از عملياتى نظامى را اينگونه توضيح مىدادند كه: ما براى آزاد سازى بندگان از بندگى و بردگى انسانها و دعوت ايشان به بندگى خداوند بپاخاستهايم.
و بدين ترتيب، بديهى است اصحاب رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله كه ساليان سخت مبارزههاى كلامى و نظامى را با مشركان عصر خويش پشت سرگذاشتند، خود از نخستين گرايشيافتگان به توحيد و از مخالفان شرك جاهلى بودند و بهتر از هركسى، از مفهوم شرك و توحيد آگاهى داشتند. پس برخورد آنان با نمادها و مظاهر و مصاديق شرك، مىتواند راهكار و مايۀ تأسّى عصرها و نسلهاى بعد باشد. آنان هيچگاه وجود گنبد و بارگاه بر روى قبور و آرامگاههاى انبيا و اولياى الهى را، در سيره و سخن، كارى شركآلود و سزاوار تخريب تلقّى نكردهاند.
چنانكه مسلمانان، پيكر مطهّر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در خانۀ خودش به خاك سپردند و اگر چنين كارى شرك بود، آن حضرت را در فضايى باز دفن مىكردند.
و نيز نوشتههاى تاريخنگاران و سفرنامهنويسان، گواه از وجود بنا بر فراز قبور ائمۀ بقيع عليهم السلام و برخى از صحابه؛ مانند عباس و عثمان و. . . بوده و هيچيك از صحابه، تابعين و تابعينِ تابعين و طبقات بعدى و فقهاى مدينه و. . . نه تنها در مورد عدم مشروعيت آن سخنى به ميان نياوردهاند، كه پيوسته به زيارت آنان مىرفتهاند.
و اصلاً حكم بناى بر قبور، كه اباحه، يا كراهت، يا استحباب و. . . باشد، مسألهاى است كه به حوزۀ فقه و احكام شرعى مربوط مىگردد نه حوزۀ اعتقادى، تا دربارۀ آن از توحيد و شرك سخن گفته شود! پس چگونه مىشود كه مسلمانى آگاه، با استفادۀ ابزارى از مسائل اعتقادى، آن را وسيلۀ تكفير و شرك ديگران قرار دهد. بلكه همانگونه كه اشاره شد، اختلاف در اين باره، مانند اختلاف ديدگاه در ديگر مسائل فقهى