101است، راهى بود كه به وسيلۀ آن در دلهاى مردم وارد شد. او اينگونه به ادعا پرداخت تا به زيان مردم، در امورشان تجسّس كند، 1چقدر داستان اين «عباسى» و واقعيت تظاهرش به اسلام شگفتآور است؟ در پشت اين ادعا و ظاهرسازى، چه انگيزهها و اهدافى نهفته بود؟ براى روشن ساختن اين موضوع، ناگزير بايد حركتها و فعاليتهاى اين يهودى را بررسى كنيم تا سرنخ آن را به دست آوريم. او در سال 1806 م، به اسنكدريه رسيد، در حالى كه از سه سال پيش، 2وطن خود را به عزم شمال آفريقا ترك كرده بود؛ يعنى او در سال 1803 م، سفرهاى اكتشافى خود را كه شامل مغرب و طرابلس و قبرس و مصر و جزيرةالعرب، فلسطين، سوريه، تركيه بود آغاز كرد و در سال 1807، سفرهايش پايان يافت. او پس از بازگشت به اروپا و استقرار در فرانسه، گزارش اين سفرها را به زبان فرانسه، در كتابى دو جلدى گرد آورد. 3از زندگى مشروح و مفصل او چيز زيادى نمىدانيم؛ زيرا ابهامات زيادى آن را پوشانده است. آنچه دربارۀ زندگى او مشهود است، اينكه او مردى دانشمند و باهوش بوده و ارتباطات قابل توجهى با بسيارى از دانشمندان اروپا برقرار كرده است. اما او، ناگهان از انظار پنهان شد، و هيچ كس از علت پنهان شدنش پرسشى نكرد و اين بدان جهت بود كه كسان خاصى مىدانستند او كجا رفته است؛ چنانكه «برينت» مىگويد:
او به سوى درياى سرخ، به سفرى دريايى اقدام كرد و از آنجا به جده رفت و قصدداشت كه به سوى مكه رود. 4در مقدمۀ چاپ جديد كتاب «رحلات على بك» كه در سال 1993 م جزو كتب ويژه انگليسى، انتشار يافته و نويسندهاش «روبين بدويل» است، آمده:
«هيچ سيّاحى در جهان عرب، تصوير پيچيدهاى، مانند تصويرى كه «على بك» ارائه داده، فراهم نساخته است، چنانكه نگارش اين تصوير، با روشى قاطعانه، آغاز مىشود كه نظيرى ندارد. «على بك» عملاً نوشتارش را با جملات ربطى كوتاهى به زبان عرب، آغاز مىكند و پس از آن تصريح مىكند كه تصميم به حركت به