1471030 عازم مكه مىشود. ( الدرالمنثور، 2/239) گفتنى است كه پدرش در اين سال، در شهر مكه درگذشت. 1بنابر اين جداى از اعمال حج، ممكن است به قصد زيارت مزار پدرش در مقبرۀ معلى عازم اين سفر شده باشد.
بايد توجه داشت كه اين زمان شمار فراوانى از علماى شيعۀ عرب و ايرانى در مكه زندگى مىكردند و گهگاه در ميان اشراف و امراى مكه، كسانى هم بودند كه دلبستگى به تشيع امامى داشته و از علماى امامى مذهب استقبال مىكردند. ما نمونههايى از اين موارد را در جاى ديگرى آوردهايم. اما از همين كتاب «درّالمنثور» هم مىتوان در اين زمينه كمك گرفت و نشان داد كه ميان علماى شيعه وبرخى از اشراف مكه پيوندهايى بوده است؛ از آن جمله اين آگاهى اوست كه پدرش شيخ محمد (م 1030) پس از تكميل تحصيلات خود نزد پدرش شيخ حسن - صاحب معالم الاصول - و همچنين سيد محمد صاحب مدارك الأحكام - راهى مكه شد و براى پنج سال در آنجا اقامت گزيد. اين زمان ميرزا محمد استرآبادى هم در مكه بوده و ميان آنان دوستى و الفت فراوان وجود داشته است. وى در تدوين كتاب «رجال الكبير» استرآبادى هم به وى كمك فراوانى كرده است. بعد از آن به وطنش باز گشته اما در پى برخى دشمنىها و حسادتها به كربلا رفت و مدتى طولانى در آنجا ماند، و به تربيت شاگردان عرب و عجم مشغول گشت. يك روز در حالى كه بر بالاى بام مشغول نماز بود، كسى تيرى به سمت او پرتاب كرد كه از كنار سينهاش گذشت. به دنبال اين حادثه، مجدداً وى عازم مكه شد. مدتى در آنجا بود، باز به عراق برگشت و براى بار سوم به مكه رفت و تا پايان عمر همانجا بسر برد. در همين دوره، گهگاه به نقاط ديگرى هم مسافرت داشته و از جمله مدتى در دمشق با علماى اهل سنت حشر داشته و نزد آنان تحصيل كرده است.
شيخ على از يكى از اساتيد سنى او و برخوردى كه شاگردان آن استاد با پدرش داشتهاند ياد كرده است. وى در آنجا از همشهرىهاى خود شاگردانى همداشت كه يكىازآنان شيخحسين مشغرى عاملى بود و «شرح الاستبصار» شيخ محمد به خط اينمشغرى نزد شيخ على بودهاست.
( الدر المنثور، ج2، ص211 - 212)
برادر شيخ على، يعنى زين الدين