93خدا است و به حفر ادامه داد تا آب زمزم جوشيدن گرفت آنگاه در كنار آن، حوضى آماده ساخت و آن را از آب پر مىكرد تا حاجيان بنوشند. 1چارهجويى براى كم آبى
در خصوص اقدام عبدالمطّلب به حفر زمزم و مقدّمات آن، برخى تاريخنگاران چنين گفتهاند: عبدالمطّلب بزرگ قريش بود و سقايت حاجيان را بر عهده داشت و از چاههاى اطراف مكه با شتران خود آب مىآورد و به زائران بيت مىنوشاند. و چون فرزندى جز حارث نداشت، اين كار براى او دشوارى بسيار بههمراه داشت. براى مدتى مكه شاهد خشكسالى شد و بر اثر نباريدن باران، چاههاى مكه خشكيد و مشكل بزرگى پديد آمد. چون موسم حج سپرى شد و قريش به محل زندگى خود مكه برگشتند، در يكى از شبها در خانۀ عبدالمطّلب گرد آمدند و از دشوارىهايى كه عبدالمطّلب براى تهيۀ آب تحمل كرده بود، سخن گفتند و در آن ميان از چاه زمزم گفتگو شد و آرزو كردند كه اىكاش مىتوانستند به آن دست يابند. در اين حال عبدالمطّلب به فكر افتاد كه اگر موفق به حفر زمزم شود آرزويى بزرگ تحقق يافته است و مشكل آب در مكه حل خواهد شد. بهدنبال چنين انديشه و آرزويى بود كه آن خواب شگفت را ديد.
خواب عبدالمطّلب در روايت كلينى
چگونگى خواب ديدن عبدالمطّلب را بيشتر مورّخان و محدّثان، با اندك اختلاف نقل كردهاند.
محدّث گرانقدر، مرحوم كلينى از على بن ابراهيم و برخى از محدّثان ديگر روايت كرده است كه: در كعبه مجسمۀ دو آهو، از طلا، بهعلاوه پنج شمشير (قيمتى) بود، همينكه «خُزاعه» بر «جُرهم» چيره شدند و در حرم حاكم گرديدند، جرهم آن شمشيرها و آهوان را در چاه زمزم افكندند و محل چاه را پنهان كردند و چون قُصىّ بر خزاعه غلبه يافتند، جايگاه زمزم را نمىدانستند و محل آن پنهان بود تا اينكه عبدالمطّلب فرمانرواى مكه گرديد و براى او در كنار كعبه فرشى مىگستردند و جز او كسى داراى چنين منصبى نبود. در يكى از اوقات كه عبدالمطّلب در جوار كعبه آرميده بود، كسى را درخواب ديد كه به اوگفت: