122قبايل مجاور خصوصاً بكر بن وائل و تميم منعقد مىكرد كه آنها در غياب او ديگر نمىتوانستند به حيره حمله كنند.56
جلوۀ خاص از روابط قبايل با حكام حيره توسط ابوالبقاء تبيين شده است: قبايلى كه در قلمرو مجاور پادشاهى حيره احشام خود را مىچراندند، مجبور كه ما يحتاج خودشان (الميرة و الكيل) را از پادشاهى حيره تأمين كنند و بنابراين مجبور بودند كه نسبت به حكام حيره وفادار باشند.57 حكام حيره كاملاً از وضعيت قبيلهها آگاه بودند و از اين آگاهىها براى مداخله كردن در مسائل داخلى قبايل استفاده مىكردند.
موردى از اين شكل در داستان لقيط بن زاره مشخص شده است؛ او از سوى منذر بن ماء السماء متقاعد شده بود كه فرزند ضمرة بن جابر نهشلى را برگرداند.58 فرزند وى به عنوان گروگان به لقيط سپرده شد در مقابل فرزندان كبيش و رشيه59 و بنو نهشل از پادشاه تقاضا كرده بودند كه در اين امر وساطت و پا در ميانى كند.60 فرزندش ضمرة بن ضمرة مورد توجه منذر و نعمان بود. او يكى از معتمدان پادشاه براى مراقبت از شتر سفيدش بود.61 مورد آموزنده حاجب بن زاره با بنوعدى بن عبدمناة است.62 بنوعدى در خدمت حاجب بودند و حاجب تمايل داشت كه به موجب حكمى از منذر آنها را بردگان خود كند.63
رؤسا بخشهاى قبيله در همكارى متقابل با حكام حيره در لشكركشىهاى آنها بر ضد سوريه شركت مىكردند، از دربارشان ديدن مىكردند و مورد اعتماد و احترام ايشان بودند. گرچه هيچ خط مشتركى از تداوم وفادارى و پيمان با حكام حيره وجود نداشت. رهبران ستيره جويى گروهها بر ضد اين پيمانهاى منعقد شده رؤسايشان با حيره مىشوريدند، وقتى كه آنها سهمى از مزايا كه انتظار داشتند، نمىرسيدند. رقابت مداومى بين رؤسا در جلب حمايت حاكم حيره بود كه اين امر احساس نبود اطمينان را تقويت مىكرد. تغييرات ناگهانى در سياست ايران نسبت به حكام حيره بيش از پيش بر اين احساس بىثباتى مىافزود. كار برد روش تفرق و قدرت64 به عنوان وسيلهاى جهت سيطره يافتن بر قبايل و نبود ثبات كافى جهت