75نخستينبار - بعد از آغاز انقلاب عرب - به منطقۀ عوالى حمله كردند، بد رفتارى آشكارى را از سوى آنها شاهد بودند. اين چيز شگفتى نبود، آنگاه كه بنو على انگيزۀ مشتركى با نيروهاى شرفا يافتند، بعد از آن كه برخى از قرارگاههاى نيروهاى عثمانى را در نزديك مدينه در سال بعد شكست داده بودند.
به نظر مىرسد كه ناصر، بلافاصله بعد از آتش بس، به مدينه بازگشته، اما برادر بزرگ وى، شحاته - كه لورنس 1او را شرابخوار معرفى كرده - پس از ترك مخاصمه توسط دولت عثمانى، در دهم ژوئن 1919 به عنوان قائم مقام (دولت) هاشمى در مدينه تعيين شد. 2به هر روى، بعد از چند سال، شحاته بر نفوذ خود در منطقه افزود و در اين حال بود كه در برابر شاه حسين و فرزندش، براى تحكيم كنترل مستقل خود بر مدينه ايستاد و مقاومت كرد.
گزارشهاى انتقادى چندى (يا اظهار نظرهاى كوتاه) توسط منابع عربى و غربى 3در ارتباط با اين سياست، نشان از رفتار و روش شحاته در اين زمينه دارد (كه شامل رقابت او با ديگر شرفا نيز هست) . به نظر مىرسد كه حكومت نامطلوب او به عنوان «قائم مقام» تا اندازهاى در كاهش قدرت هاشمىها در برابر نيروهاى ابن سعود، مؤثر بوده است. در اين ارتباط است كه ما باز هم از ناصر رد پايى مىبينيم.
وقتى سعودىها و متحدان حجازىِ آنها، تقريباً محاصرۀ مدينه را كامل كردند، كنسول ايران در دمشق، حبيباللّٰه خان عينالملك هويدا، همراه دستيار خود، در نوامبر 1925 راهىِ مدينه شد. 4در اين زمان، شريف ناصربن على تلگراف زير را از جده براى برادرش شحاته به مدينه فرستاد:
هشتم جمادى الأولى 1334/24 نوامبر 1925:
«همۀ افراد نخاوله و (ساير) ساكنان سركوب شده را جمعآورى كن. آنها را نزد كنسول ايران ببر تا ظلمهايى كه در حق آنها شده براى او بازگو كنند.»
روز بعد، شريف شحاته به وى چنين پاسخ داد:
«من مردم سركوب شده و نخاوله را نزد كنسول حاضر كردم اما آنها (كنسول و هيأت همراهش) بر اساس نصيحت من عمل نكردند.» 5مدينه در 19 جمادى الأولى سال