73قصد ديدار ما آمدند. آنها براى راحتى و نيز در احترام به ما، از هيچ كوششى فروگذار نكردند. در آن زمان، هر دو امير از موقعيت متنفذانهاى برخوردار بودند. . .
ما تصميم داشتيم تا براى اعتكاف در مسجد النبى صلى الله عليه و آله بيتوته كنيم اما به خاطر اصرارشان در حمايت از ما، ما را از اين كار منع كردند. . .» 1مطالب مشابهى را سيد محسن امين در شرح حال خودنوشتش، در شرح يكى از سه سفر خود به مدينه آورده است. او از مرد جوانى با نام شريف على بن بُديْرى حسينى ياد كرده كه به سيد محسن و همراهان او (از شيعيان سوريه) در رفتن به قبا و عوالى خدمت كرده است. اين شريف كه فارسى نيز مىدانسته، به عنوان ميهمان سيد محسن، از دمشق هم ديدار كرده است. 2اين گزارش نشان مىدهد كه ديدار از قبا و عوالى در آن روزگار، حتّى براى شيعيان، تنها با همراهى واسطهاى مانند يكى از شرفاى حسينى ايمن بوده است.
اين وضعيت منجر به يك گرايش فراگير ميان مدينه و حرب شد كه بعدا به آن خواهيم پرداخت. 3اينك به شرح حال شريف شحاته و برادرش ناصر مىپردازيم:
گرچه اين دو امير حسينى مشاركت (و حتى نقش مهمى) در آنچه كه به عنوان «شورش عرب در سال 1916 - 1918» ناميده شد، داشتند، ليكن اين مشاركت آشكارا مورد بىتوجهى بسيارى از مورخان قرار گرفته است. و اگر هم آنجا از آنها ياد شده، گرايشهاى شيعىشان مورد غفلت واقع شده است! 4اين مسأله تا حدى شگفتانگيز است؛ چرا كه يكى از منابع مهم با عنوان s'ecnerwaL. E T] [modsiW fo sralliP neveS به وضوح اين زمينه و اهميت آن را شرح داده است.
لورنس به طور خاص در بارۀ نقش برجستۀ شريف ناصر سخن گفته است. (در آن زمان به عنوان اظهار نظر يك مؤلف با داشتن حدود بيست و هفت سال سن) .
«ناصر احساس جالبى داشت، بيش از آنچه ما شنيدهايم و بيش از آنچه كه از او انتظار داشتيم. او راهگشاى راهها و پيشگام حركت فيصل بود. نخستين گلولۀ خود را در مدينه شليك كرد و آخرين آن را در مسلميه (از توابع حلب) ؛ زمانى كه دولت تركيه درخواست صلح موقّت كرد و از ابتدا تا انتها، هرچه در بارۀ او مىتوان گفت، خوب بود.