54شركت داشت و با شجاعت و شهامت غير قابل وصفى، مىجنگيد. آنچنان جنگ كرد كه تيرهايش تمام شد و مورد تعرّض دشمن قرار گرفت و به شدّت مجروح گرديد. 1ابناسحاق در شهامت رسول خدا صلى الله عليه و آله مىنويسد: آن حضرت هنگامى كه در ميان عدّهاى از صحابه در اثر شدّت جراحات بىحال افتاده بود، گروهى از مشركان به سرپرستى خالدبن وليد از كوه بالا رفتند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله با مشاهدۀ آنان گفت: «أللّهمّ لا ينبغي لهُمْ أن يَعْلُونا» ؛ «خدايا! سزاوار نيست كه مشركان در جايگاه بالاتر از ما مسلمانان قرار گيرند.» همين توجّه و گفتار رسول خدا موجب گرديد كه عدّهاى از مسلمانان به گروه مشركين حمله بردند و از كوه سرازير كردند و متفرقشان ساختند. 2به هر حال در اوج شدّت جنگ، يكى از مشركين به نام عبداللّٰه بن قمئه رسول خدا را با سنگ مورد اصابت قرار دارد و در اثرِ آن، پيشانى و بينى آن حضرت به شدّت مجروح شد و دندانش شكست و لب مباركش شكافت.
ابن اسحاق مىگويد در اين حال كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خون از صورتش پاك مىكرد، چنين مىفرمود:
«كيف يفلح قومٌ قد خضبوا وجه نبيّهم وهو يدعوهم الى ربّهم» . 3
«چگونه رستگار خواهند شد مردمى كه پيامبرشان به سوى خدا دعوت مىكند و آنان صورتش را به خونش رنگين مىسازند!»
و بنا به نقل ابن هشام در اثر حملۀ عبداللّٰه بن قمئه علاوه بر شكستن دندان رسولاللّٰه، دو حلقه از حلقههاى زره آن حضرت به گونهاش رفت، ابوعبيدۀ جرّاح آنها را در آورد و موجب كنده شدن دو دندان ديگر آن حضرت شد. 4شدّت جراحات پيامبر را مىتوان از دو مطلب زير به دست آورد:
وقتى جنگ پايان يافت، امير مؤمنان با سپر خويش از مهراس؛ آبى كه در گودى سنگ هاى كوه جمع شده بود، مىآورد و به صورت رسول خدا صلى الله عليه و آله مىريخت و فاطمۀ زهرا عليها السلام مىشست و چون با ريختن آب سيلان خون بيشتر شد، فاطمه دخت پيامبر قطعه حصيرى سوزاند و خاكسترش را روى جراحات گذاشت تا خون بند آيد. 5پس از آرام شدن صحنۀ جنگ، رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست فريضۀ ظهر را بجا آورد ليكن در اثر ضعف و جراحات، نماز را نشسته خواند. 6