136ابوالبقاء اينچنين بيان شده است كه:
يزيدبن صعق با برادر اسيرشدۀ نعمان نزد وى آمد و از او تقاضاى دادن فديۀ مقرر شده را كرد. نعمان از او پرسيد كه چگونه است مردى تنومند چون برادرش را، او اسير نموده است. (يزيد بن صعق مردى كوتاه قد بوده) . يزيد پاسخ داد: قوم و مردمش همراه او نبودند، حال آنكه قوم او (يعنى صعق) در نبرد حضور داشتند.
البته اين اشارهاى است به اينكه قبيلهاش (عامر) كه مورد حمله قرار گرفته بود، در جنگ بر گروههاى صنائع برتر بوده است. كلب، قبيله و بره در جنگ شركت نداشت، و بره رهبرى بود كه از سوى حاكم حيره منصوب شده بود. براى فهم سياست حيره شايسته است ذكر گردد كه ضرار بن عمرو خودش نيز براساس نقل ابوالبقاء در مناقب به لشكر منذر پدر نعمان حمله كرده بود. اين حمله زمانى رخ داده بود كه منذر از ديدار حارث بن حصنبن ضمضم كلبى با هديهاى كه حارث به او اهدا كرده بود (كنيزى بهنام سلمى كه بعدها همسر منذر گشت و براى او نعمان را بهدنيا آورد) به حيره بازمىگشت. تنها با پادرميانى حارث ابن حصن بود كه ضرار موافقت كرد تا كنيز اسيرشدۀ سلمى را برگرداند.
بعد از مدت كوتاهى از نبرد قرنتينضرار در بازار عكافا حضور يافت. ضرار زمانىكه در نبرد حضور يافت، مرد مسنى بود. او گفت كه مىخواهد از دربار منذربن ماءالسماء ديدار كند. او با ابو مرحب ربيعة ابن حصبة بن اُزفم از يربوع نزاع داشت و بازوى او را قطع كرده بود. او تقاضاى حمايت از پادشاه را كرد، اما نتوانست حمايت او را جلب كند. او تنها توانست كه حمايت جشيش (يا حشيش) ابن نمران رياحى را جلب كند.
جالب توجه، ارتباطات بين ضرار و تميم است! او دخترش معاذه را به ازدواج معبدبن زراره درآورده بود.
روايتى از ابن اثير بيان مىدارد كه نعمان بنوضبه، بنو ربيعه و تميم را فراخواند، آنان نيز درخواست او را اجابت كردند و در نبرد حضور يافتند. ابياتى چند از اوس بن حجر، لبيد و يزيدبن صعق نشانگر آن است كه نبرد، ستيز مهيبى بوده است. اين نكتۀ باارزش و مهمى است كه ابناثير در خبرش (از طريق ابوعبيدة) مورد تأكيد قرار داده است كه عامر بن صعصعه از حمس، خويشاوند قريش و لقاح بودند. (كان بنوعامر بن صعصعه حمس و لحمس قريش و من لهو فيهم ولادة) اين نكات اشاره به روابط بين قريش و بنوعامر دارد و بيان مىكند كه چرا