101است؛ همانگونه كه در اراده و حكمت خلل آفرين است و شايد برخى تصوّر كنند كه در پى اسباب و عوامل نرفتن، بر قدرت توكّل مىافزايد، در حالى كه چنين نيست و ترك اسباب از روى عجز، منافى توكّل است كه حقيقت آن اعتماد نمودن قلب به خدا براى دستيابى به چيزى است كه در امر دين و دنيا بنده را سودمند باشد و آنچه را در دنيا و دين زيانبار است دفع كند و با چنين اعتمادى بايد در پى اسباب و عوامل رفت وگرنه حكمت و شريعت را تعطيل كرده است، پس نبايد يك بنده، ناتوانىِ خود را به حساب توكّل بگذارد و توكّل خود را عامل عجز و ناتوانى قرار دهد. با اينكه پيامبر خدا به ما خبر داده كه هر دردى را درمانى است و اين طبيب است كه در تشخيص درد و درمان خطا مىكند. لذا آن حضرت مىفرمايد: خداوند بزرگ دردى نفرستاده مگر آنكه براى آن دوايى قرار داده است، آنكه دانست دانست و آنكه ندانست ندانست.» 1ابن قيّم مىافزايد:
«برخى داروهاست كه دردها را درمان مىكند ولى عقل بزرگان اطبا به آنها نرسيده و دانش آنها و تجربۀ ايشان و معيارهاى آنان بدان دست نيافته است؛ اينها عبارتند از: داروهاى قلبى، روانى، قوت قلب، اعتماد به خدا، توكّل بر او، تضرّع به آستانۀ حق، التماس و التجا به محضر او، دعا، توبه واستغفار، صدقه و كمك به دردمندان و گرفتاران و. . .
داروهايى است كه امّتها با وجود اختلاف در دين وملّت، آنها را تجربه كردهاند و اثر آن را در بهبودى از بيمارىها ديدهاند در حالى كه دانش و تجربه و مقياسهاى داناترين پزشكان به آن دسترسى ندارد. ولى ما و امثال ما موارد بسيارى از اين امور را تجربه كردهايم و ديدهايم. اين داروهاى معنوى كارى از پيش مىبرد كه از داروهاى طبيعى ساخته نيست. و داروهاى طبيعى در برابر آنها مانند داروهاى سنّتى در نظر اطبا است! و اين امور به مقتضاى حكمت الهى و قانونى است كه در جهان جارى ساخته و از حكمت و قانون خارج نيست، چيزى كه هست در نظام علّتها، علل و اسباب متنوّعاند كه بايد شناخته شوند. هنگامى كه قلب با آفريدگار جهان رابطه برقرار مىكند، آفريدگارى كه خالق داروها و مدبّر طبيعت و هدايتگر آن در جهت اراده و خواستۀ خود مىباشد، همان آفريدگار را داروهاى ديگرى است كه دلهاى مهجور و بريده از حق بدان دسترسى ندارند.
از نظر علمى به اثبات رسيده كه هرگاه