82
هذا الّذي تعرف البطحاء وَطْأتَه
در سال 140 هجرى نيز امام صادق عليه السلام كه در موسم حج حضور داشت، هنگام عزيمت از عرفات به مشعر، مركبش دچار مشكل شد و حضرت از مركب فرودآمد. اسماعيلبن علىبن عبداللّٰهبن عباس كه اميرالحاج بود، و قدرى جلوتر حركت مىكرد، متوجه حضرت شد، به انتظار ايستاد. امام صادق عليه السلام سرش را بلند كرده، فرمود:
«اِنَّ الإمام اِذا دفع لم يكن له أن يقف الّا بالمزدلفة» . 2
«اميرالحاج وقتى حركت آغاز كرد، نبايد تا مزدلفه توقف نمايد.»
اما او به احترام حضرت ايستاد تا ايشان سوار بر مركب شده و حركت كردند.
«امام» در روايات حج، «اميرالحاج» است و فقها و محدثان بر اين مطلب تصريح كردهاند. علامه محمدتقى مجلسى مىگويد: «غالباً در كتاب حج كه امام گويند، مراد از آن اميرالحاج است» . 3صاحب جواهر نيز مىگويد: «المراد بالإمام اميرالحاج كما صرّح به غير واحد» . 4همچنين صاحب حدائق مىگويد: «والمراد بالإمام هنا هو من يجعله الخليفة والياً على الموسم لاالامام حقيقة و ان كان منتحلاً» . 5در عين حال، پيشوايان معصوم به همراه مردم در سفر حج حضور داشتند و اعمال و مناسك حج را بجا مىآوردند و مخالفتى از سوى آنان در رابطه با امراى حج نقل نشده است؛ چرا كه اساس و پايۀ مشروعيت خلفا مورد اشكال است و اميرالحاج تنها نمايندۀ خليفه در موسم حج است. بلكه در پارهاى از موارد تأييد نسبى آنان به معناى آنكه حجاج بيتاللّٰه الحرام در امر حج به هرحال اميرى دارند و بايد براى نظم در امور تابع او باشند، استفاده مىشود.
دولت عثمانى و امارت حاج
در اعصار بعدى نيز اهتمام خلفا به نصب اميرالحاج در تاريخ ثبت شده است. نصب اميرالحاج علاوه بر جهات گوناگونى كه در موسم حج و در مكه دارد (و در مباحث آينده