189بافضيلتترين جماعت - دانسته شده است؟
پرسش سوم اين است كه چطور براى اثبات صحّت جماعت، به دنبال دليلى با لفظ و تعبير «اقتدا» هستند و دلالت «الصلاة معهم» را بر جماعت كافى نمىدانند، درحالىكه در موارد ديگر نيز معمولاً از اين تعبيرات براى جماعت استفاده شده است؛ مثل «خلف» ، «في جماعة» .
قابل توجه است كه در برخى از روايات، بر لزوم اعادۀ نماز پس از جماعت با آنها، و يا اداى نماز قبل از جماعت با آنها، تأكيد شده است، ولى حضرت امام با بررسى آنها، هيچيك را از نظر سند و دلالت تمام ندانسته و لذا فرمودهاند كه در قبال رواياتى كه جماعت با آنها را صحيح مىداند، معارضى وجود ندارد. 1نگرش مجدد
تقيۀ مداراتى هر چند در فقه شيعه مورد توجه قرار گرفته، ولى غالباً با سختگيرى هايى توأم بوده است كه براى عوام شيعه كمتر جاذبه داشته و آنها ترجيح مىدادهاند كه خود را از صحنۀ تقيه مداراتى خارج ساخته و حتىالامكان اَعمال عبادى خود را به شكل انفرادى و دور از چشم عامه و با اطمينان خاطر به صحت آن و رعايت حدود خاصّ آن، انجام دهند.
چرا كه از يك سو فقيهى مانند صاحب مدارك، جواز تقيّه را مشروط به «عدم مندوحه» و ناچارى تلقى مىكند و در نتيجه با وجود گريزگاه و مفرّى از خطر، آن را مجاز نمىداند 2با اين نگرش، شيعه پيوسته بايد براى تقيه كردن به محاسبۀ ضرر و خطر بپردازد و با بررسى گريزگاه ها و راههاى فرار، چنانچه راهى براى فرار از جماعت عامه دارد و مىتواند بگونهاى خود را معذور جلوه دهد و يا بهانهاى براى خود بتراشد، از صفوف جماعت جدا شود.
از سوى ديگر فقهى، مانند صاحب مصباح الفقيه، جواز تقيه را مربوط به «عصر ائمه» مىداند كه شيعه به رابطه داشتن با عامه «مضطر» بوده و اگر اين رابطه و مراوده را حفظ نمىكرد، مورد اذيت و آزار قرار مىگرفت. از اين رو ادلّۀ جواز تقيه از اعصار ديگر كه آنان شوكت و اقتدار خود را از دست دادهاند، «جزماً» ، «انصراف» دارد. 3با اين برداشت، در عصر حاضر، تقيه وجهى ندارد و موضوع آن منتفى، و اَمَدش به سر آمده است. چه اينكه شيخ انصارى در يك برداشت مشابه، تقيه را در چارچوب اضطرار قرار مىدهد و آن