99مىآمدند.100
در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه، بزرگانى از يهود بودند كه بر دين خود باقى ماندند؛ مانند: عبداللّٰه بن صائد، كه پدرش از يهود بود اما خود نمىدانست كه از كدام قبيله است. او در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله به دنيا آمد و با خانوادهاش در مدينه در طول عهد پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى كرد.101 روزى پيامبر از كنار وى عبور مىكرد، در حالى كه او هنوز پسرى بود نابالغ و با كودكان بازى مىكرد102 زيرا در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله به دنيا آمده بود، پس ده سالگىاش را در زمان حيات پيامبر طى مىكرد.
به آن گروهها آزادى در دين و به خصوص آداب و رسوم دينىشان داده شده بود.103 همچنين پيامبر به بعضى از آن يهوديان كمك كرد و از آنها بلدهايى براى شناسايى راههاى اطراف مدينه به كار گرفت و هيچ يك از آنها را به ترك دينش مجبور نكرد.104 گفته شده كه گروهى از آنها در زمان ابوبكر مسلمان شدند.105
از جوانان يهود، كسانى بودند كه به پيامبر صلى الله عليه و آله خدمت مىكردند و پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام بيماريشان از آنها عيادت مىكرد.106 در مدينه به يهود با ديدۀ همپيمان مىنگريستند كه داراى حقى از عدالت و انصاف هستند.107 آنها از مركز معيشتى مالى و اقتصادى بهره مىبردند.108
به نظر مىرسد، اخراج بنىقينقاع و بنىنضير و كشتن مردان بنىقريظه، تأثير زيادى در تعداد يهوديان مدينه كه ده و اندى قبيله بودند، نداشت.109 همچنين رغبت آنها در فراوانى نفوذ و مركزيتشان كاهش نيافت، اما همپيمانى اوس و خزرج با آنها فروريخت. پس شروع به دسيسه چينى نمودند و هر جا كه امكان يافتند بذر تفرقه پراكندند. از آن جمله داستان شاس بن قيس يهودى است كه بر گروهى از اوس و خزرج كه در حال صحبت بودند، عبور كرد و از ديدندوستى آنها بعدازدشمنى، خشمگين شد و به جوانى از يهود كه با او بود، امر كرد ميان آنها بنشيند و روز بعاث را به يادشان آورد.110 اگر پيامبر صلى الله عليه و آله از ماجرا آگاهى نيافته بود، آتش فتنۀ كور برافروخته مىشد.111
وجود اين گروه از يهوديان و افراد ديگر از همپيمانان در مدينه، اقتضا مىكرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله آشكار سازد كه «عشور» فقط مختص به مسلمانان نيست؛ بلكه بر يهوديان و مسيحيان نيز صدق مىكند. اين سخن، ضرورتاً ما را به ذكر مختصرى از وضعيت گروههاى ديگر دينى غير يهود در مدينه رهنمون مىسازد.112