96قلوب كاهنان يهود از عداوت و حسد و كينه ورزى پر شده بود؛ زيرا خداوند تعالى با انتخاب پيامبرى از عرب، آنان را برگزيده بود،58 در صورتى كه يهوديان مىپنداشتند خودشان پسران خدا هستند!59
[
پيمان شكنى يهود
]
به نظر مىرسد يهوديانى كه مركز ثقل زندگى اقتصادى و مالى مدينه بودند، وقتى مواجه شدند با افزايش تعداد مهاجران به مدينه، كه در ميانشان بزرگان اقتصادى قريش و ثقيف قرار داشتند، احساس كردند كه نفوذ خود را از دست مىدهند. از اين رو ترسيدند. افزايش قدرت مركز اجتماعى مهاجران بعد از پيروزى جنگى و سياسى بدر نيز سبب ازدياد ترس يهود شد. پس در فرصتهاى به دست آمده، دست به كار نقض عهد و پيمان ميان خود و پيامبر شدند60 تا آن مركز را سست كرده، اوضاع آرام را با ايجاد شك و ترديد در جامعۀ مدينه تكان دهند.
تا زمانى كه كسى دشمنى خود را با پيامبر صلى الله عليه و آله آشكار نكرده بود، آن حضرت بر ضد او اقدامى نمىكرد. او در برابر يهود نيز ملايمت و نرمش پيش گرفت و آنها را با دليل و برهان به سوى خدا خواند و آنچه را كه در كتابشان دربارۀ پيامبرى محمد صلى الله عليه و آله آمده بود به يادشان آورد.61 به طورى كه خودش به عبادتخانههاى آنها كه مدارسشان نيز بود، مىرفت و به سوى خدا دعوتشان مىكرد و از مطالب كتابشان استدلال مىنمود.62 اما يهود در گناه خود سرگردان ماندند و شرّشان تا حدّ تهديد زندگانى محمد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خطرناك شد؛ به طورى كه يارانش كراهت داشتند آن حضرت شبانه در مدينه به تنهايى راه رود و مىترسيدند يهود به او صدمه اى وارد كنند.63 دشمنى آنها از حدّ تهديد پيامبر گذشت و به تحريك مسلمانان به جنگ و اهانت آشكار به آنان منتهى شد.64 آنان در اين هنگام عبداللّٰه بن ابى را به عنوان تكيهگاهى محكم براى خود داشتند65 و بيشتر به او متكى بودند تا به شجاعتشان، كه ميان طوايف يهود به داشتن آن مشهور بودند.66
اما تجربه پيامبر صلى الله عليه و آله او را واداشت كه به سرعت مانع كار آنها شود. پس بنى قينقاع را غافلگير ساخت و آنها را محاصره نمود و چيزى نمانده بود كه تمامى آنها را به تلافى خيانت و نقض67 عهدشان بكشد اما وضع چنين اقتضا كرد كه به تبعيد آنها به شام اكتفا كند. و سرانجام در اَذرعات فرود