117هم بالا آمد، اين است كه آن مكان مقدّس را حائر حسينيّه مىنامند.
در بيان احرام و آداب آن:
چون كسى ارادۀ حج كند بايد دل خود را خالى نمايد از هر چه كه آن را از خدا مشغول مىكند، تا حائل 1نشود ميان او و خداوند عالم، و تمامى امور خود را به خدا واگذارد و در جميع كارهايش توكّل به خدا نموده سر تسليم به قضاى او نهد. و اوقات نمازهاى واجبى و سنن نبوى را مراعات كند، تا استعداد و اهليّت رساند بر آن ثوابها كه در مقابل اعمال حج وعده فرمودهاند. چنانكه رسول خدا فرموده: زمانى كه شخص اراده سفر حجّ كند و بر راحلۀ 2خود سوار شود، نمىگذارد راحلۀ او پائى و بر نمىدارد پائى مگر آن كه نويسد خداوند عالم براى او حسنه 3و محو گرداند از او سيئه 4، و به همين پاكيزگى و پاكدامنى كه طىّ منازل نموده و مستجمع كرامات الهيّه بوده، با تخليه قلب از ما سوى البارىء 5خود را مىرساند به ميقات كه محلّ احرام بستن است و اوّل اعمال و نُسك 6حجّ است.
و محلّ احرام بستن مختلف مىشود به اختلاف جهتى كه مكلّف از آن طرف عبور كرده به مكّه مىرود و آن شش مكان است:
اوّل \مسجد شجره:
و آن ميقات كسانى است كه راه آنها از مدينه منوره باشد، و آن را ذُوالحُلَيْفَه نيز گويند (به ضم حاء مُهمله، وفتح لام، و سكون ياء) مُصغَّر 7حلف است، يا مفرد حَلْفاء كه عبارت باشد از نباتى 8كه آنجا مىرويد، و ميان اهل آنجا معروف است، يا به معنى يمين 9است كه آنجا قومى از عرب تحالف نمودند، يعنى يكديگر را قسم دادند.
و علّت شجره گفتن به آن مسجد باز به اين دو مناسبت است:
اوّل: شجره در لغت عرب (غير از درخت) به علف هم مىگويند كه تا زانو بلند شود و آن علف حلفا تا زانو بلند مىشود.
دوّم: اين كه شجره از مشاجره باشد، كه به معنى مجادله و مباحثه است كه در آخر منجر به تحالف و تعاهد شده.
و بئر علىّ نيز گويند آن مكان را و آن تقريباً يك و يا دو فرسخ از مدينه دور است 10و