95مىنويسد: موسىٰ و هارون در راه حج از مدينه عبور كردند اما از يهود ترسيدند و بىدرنگ پنهانى از آنجا خارج شدند.78 با صرف نظر از صحت اين داستان، روشن است كه هجرت يهود به مدينه، نتيجۀ اختلاف ميان آنها و يهوديان شام بوده است. اگر اين مسأله را بپذيريم بايد بگوييم كه يهود مدينه به جهت در اقليت بودنشان، در محيط عربى بزرگ، مانند اقليتى كه تكيهگاه خارجى ندارد، مصلحت خود را در تركيب شدن و تطبيق دادن ولو بطور نسبى، با محيط جديدشان يافتند تا با واكنش شديد - كه اهالى بومى در مقابله با غريبهها بروز مىدهند - روبرو نشوند.
اما دربارۀ داستانى كه مىگويد:
هجرت يهود به يثرب به سبب ايمانشان به ظهور پيامبرى عرب است، كه در كتابشان بود و اينكه او در جايى از اين آباديهاى عربى، در دهكدهاى كه نخل دارد،79 ظهور مىكند و يهود به ديدار اين پيامبر و اطاعت از او اميدوار بودند.80 اين داستان ما را به اين باور مىرساند كه يهود به ظهور نزديك اين پيامبر در سرزمين عربى ايمان آوردند و بدون شك در اعتقاد آنان، اين پيامبر عرب بود و يا حداقل به زبان عربى سخن مىگفت. پس با توجه به اين مطالب، عجيب نيست كه خودشان را اصلاح كنند و كودكانشان را به افزون شدن در عادات و آداب و رسوم عربى تطبيق دهند تا نزد پيامبرى كه منتظرش بودند به مقام و منزلت برسند.
آنچه گفته شد، مخالف طبع يهود و خروج از آداب و رسوم التزامى آنان بود كه، معمولاً، جز نژاد يهود را به معاشرت برنمىانگيخت و ما را به اين اعتقاد وامىدارد كه آن، از عوامل دخول عشيرههاى بنىقريظه و بنىنضير بود، كه آنها را از قبيلۀ جذام عربى نام بردهاند،81 همينطور آن عوامل انگيزۀ دخول گروههاى عرب ديگر در دين يهود و در نتيجه هجرت به يثرب نيز بود.
به نظر مىرسد كه سهلانگارى يهود يثرب و سرپيچى آنان از بعضى احكام تلمود،82 بهعلاوه آشفتگى اوضاع در شام هنگامحاكميتروم برآنجا و حملات روميان به عبرانىها، منطقۀ يثرب را مركز جذب يهود قرارداد تا بدينوسيله به بنى اسرائيلىهاى ساكن در حجاز پناهنده شوند.83
بهطور طبيعى، شكل آخرين هجرتهاى يهود به يثرب، بيشتر هجرتهاى كوچك يا خانوادگى است كه به ديگر قبايل و ساكنانشان پناهنده مىشدند، از جملۀ آنها