90به شام بازگشتند. آنها زمانى به شام رسيدند كه موسى مرده بود. بنىاسرائيل خطاب به ايشان گفتند:
شما از دستور موسى سرپيچى كرده و با او مخالفت نمودهايد، ما به شما جا و پناه نمىدهيم.
سپاهيان گفتند: ما به سرزمينى كه بر آن غلبه كردهايم بازمىگرديم و در آنجا مىمانيم. پس بىدرنگ به يثرب بازآمدند و در آنجا ساكن شدند و زاد و ولد كردند.24
اما مورّخانى كه اين پيوند را به عامل دينى برمىگردانند، چنين مىنويسند: آنگاه كه موسى به همراه گروهى از بنىاسرائيل حجگزارد، به هنگام بازگشت، وارد مدينه شد و آن محل را جايگاه پيامبرى ديد كه وصف او را در تورات مىخواند، پيامبرى كه همان آخرين پيامبران است. گروهى از ايشان با هم مشورت كردند كه آنجا بمانند، پس عدهاى در محلى در بازار بنىقينقاع فرود آمدند و مدتى بعد گروهى از اعراب به آنها پيوستند و به دين آنها درآمدند.25
از سوى ديگر، گروهى از مورّخان مسلمان و ديگران چنين آوردهاند كه آمدن يهود به حجاز در عصر نبوخذ نصر يا بختنصر بوده است كه بعد از آمدن او به فلسطين، گروهى از يهوديان به وادى القرىٰ، خيبر، تيماء و يثرب فرار كردند و تا زمان ظهور اسلام آنجا ساكن شدند.26
يهوديت در ميان عرب،27 در قبايل حمير، كنانه و بنىالحارث و كنده،28 غسان،29 بلى30 و اوس و خزرج31 راه يافت.
دربارۀ يهودى شدن اوس و خزرج نوشتهاند:
زنى كه فرزندش زنده نمىماند، با خود عهد بست كه اگر فرزندش زنده بماند او را يهودى كند.32 اين امر نشان مىدهد كه يهوديت در ميان اوس و خزرج رايج نبود و پذيرش آن نيز از روى خرسندى و رغبت نبوده است و ما را بر اين اعتقاد رهنمون مىشود كه در ديد عرب پذيرش دين يهود با بدى و ستم آميخته بوده، تا حدى كه يهودى شدن ملازم بود با هلاكت. به اين معنا كه مادر ترجيح مىداد فرزندش زنده بماند حتى اگر يهودى شود! و در نظر او يهودى شدن فرزندش بهتر از مردنش بود!
البته اين موضوع وجود گروههاى كوچك در ميان قبايل عربى را كه به سبب اهداف سياسى وارد دين يهوديت شدند نفى نمىكند؛ مانند «كعب بن اشرف» كه از «طىء» و از بنىنبهان بود و پدرش به مدينه آمد و با بنىنضير همپيمان شد و در ميان آنها سربلندى يافت و با زنى از آنان ازدواج كرد.33 و «جبل بن جوال» بن