119
رفتهاى مكّه ديده، آمده باز
حاصل اعمال حجّ، چنان كه ناصر خسرو هم بدان اشاره كرده است: رسيدن به معرفت خداست و «خويشتنِ خويش» را رها كردن و محو در عظمت و جلال خداوند متعال شدن است. همچنان كه حجگزاردن فرزند و وابستگان و زخارف دنيوى را از «ديد و دل» بيرون مىكند و در جنب جلال و جمال خداوند همه چيز را «ناچيز» مىبيند. در اين جا به ياد سخن مولانا جلالالدين رومى مىافتم كه از «مرد نحوى» و «كشتيبان» تمثيل پر معنايى ساخته و «نفس و رعونت» آن را با ترك علائق نفسانى در برابر نهاده است و از قول كشتيبان به عالِم علم نحو مىگويد:
محو مىبايد نه نحو اين جا بدان
اگر ثمرتى از حجّ و انجام دادن «مناسك» و «زَحمت باديه» به جان خريدن براى «حاجى» حاصل نشود يا كم حاصل باشد، در نتيجۀ توجّه به آسايشها، آرامشها و پروردن نفس بد فرماى است كه مانع رها كردن نفس مىشود.
اين نكته مرا به ياد سخن امام راحل قدس سره مىاندازد كه فرمود: «همۀ فسادهايى كه در عالم واقع مىشود براى اين است كه آن جهاد اكبر واقع نشده است.»
«جهاد اكبر» بر گرفته از سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه به مسلمانانى كه فاتحانه از سريّهاى بازگشته بودند؛ فرمود:
«مَرحَباً بِقَومِ قَضوا الجِهادَ الأصغرَ وَبَقِيَ جِهادُ الأكبر، قيل يا رسول اللّٰه وما الجِهاد الأكبر؟ قال: جِهاد النَّفسِ» 3.
حكيم ناصر بن خسرو قباديانى كه اين قصيده را به نظم آورده و دوستش را به حقيقتِ مناسكِ حج توجّه داده؛ خود سرگذشتى عبرت آموز دارد.
ناصر خسرو چهل و اندى سال اول زندگى را در دربار محمود و مسعود غزنوى به خوشباشى و كامرانى گذرانده، سپس در دربار چغرى بيك سلجوقى خدمت ديوانى كرده است،