112دارالنابغه اهمّيت بيشترى داده شده و بقعۀ و مرقد بودن آنجا تحت الشعاع قرار گرفته است. و اين نوعى تحريف آگاهانه يا ناآگاهانه! در حقايق تاريخى است.
ساختمان بقعه جناب عبداللّٰه و تخريب آن
اين وضع كه ساختمان بقعۀ عبداللّٰه و مسجد دارالنابغه، قبل از قرن دهم به چه شكلى بوده است، براى ما معلوم نيست ولى پس از اين دوران، براى مقبرۀ عبداللّٰه بقعهاى نسبتاً رفيع و بنايى وسيع به وسيلۀ بعضى از سلاطين عثمانى ساخته شد و ضريحى بر روى قبر وى نصب و محرابى در كنار همان ضريح ايجاد گرديد تا هر دو عنوان يعنى مسجد بودن و مقبره بودن محفوظ و مشخص شود و اين بقعه تا روى كار آمدن وهابيان يكى از امكنه و بقاع مورد توجّه براى زائرين در مدينه به شمار مىآمد و نويسندگان در اين مقطع اين بقعه را معرفى و گاهى به ذكر جزئيات آن پرداختهاند.
و با اينكه وهابيها پس از تسلّط، همۀ بقعههاى موجود در بقيع و خارج بقيع را تخريب نمودند امّا ساختمان بقعۀ جناب عبداللّٰه تا سال 1355شمسى همچنان باقى بود و درب ورودى آن را با سنگ و آجر تيغه كرده بودند و راهى به داخل بقعه وجود نداشت.
در سال 1354شمسى بود كه (نويسندۀ اين سطور) براى انجام حجّ تمتّع به آن ديار مقدّس مشرّف شدم مانند ديگر زائران و حجاج، اين بقعه را از بيرون درب ورودى، كه در داخل كوچۀ تنگى قرار داشت، مشاهده و زيارت نمودم و به فاصلۀ چند ماه كه براى انجام عمره مشرّف شدم، شاهد تخريب بقعه و بازار و خانههاى اطراف آن براى توسعۀ مسجد و ميادين اطراف آن بودم و اين خانه به ميدان بزرگ واقع در سمت غربى مسجد ضميمه و بدين صورت دار النابغه كه شامل قبر جناب عبداللّٰه و مسجد بود پس از چهارده قرن به كلّى محو گرديد.
بقعۀ عبداللّٰه قبل از تخريب
به طورى كه اشاره كرديم مدينه شناسان و نويسندگان در قرنهاى اخير؛ مانند مدينه شناسان قرون اوّليه، از بقعۀ عبداللّٰه گاهى مشروحاً و گاهى به طور اجمال سخن گفتهاند، از جملۀ آنها است على حافظ. وى كه از نويسندگان و از اهالى مدينه است در كتاب خود در ذيل