38توش و توان داشتند، در راه استقرار آيينش، دريغ نكردند.
ويژگى نسلى كه ابراهيم - با رمز ذبح فرزندش - پىافكند اين بود كه به اشياء با ديدۀ مستقل و آزاد مىنگريست و در امكان وى بود كه به امثال اين حقيقت اعتراف كند. براى بيان اين مطلب كه اين نسل كفايت و شايستگى كامل را در اعتراف به حقيقت داشت چند مثال مىآوريم:
نخستين مثال در مورد گروهى است كه به مجرد اعلام رسالت و معرفت آن، بىدرنگ بدان ايمان آوردند. مثال دوم در مورد كسانى است كه در آغاز به انكار رسالت پرداختند اما همينكه حقيقت را فهميدند بدان معترف شدند:
1 - خالد بن سعيد بن عاص از نخستين كسانى بود كه به پيامبر خدا مؤمن شد. خالد در يكى از روزها به محضر پيامبر خدا آمد و گفت: اى محمّد، به چه چيز دعوت مىكنى؟ فرمود:
ايمان به خداى يگانهاى كه شريك ندارد و اين كه محمد پيامبر و بندۀ خدا است و اين كه از پرستش سنگهايى كه نمىشنوند و نمىبينند و سود و زيانى نمىرسانند و نمىدانند چه كسى آنها را پرستش كرده و يا نكرده است اعراض و دورى كنى. خالد با شنيدن اين سخنان بلا فاصله گفت: شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و اين كه تو فرستاده خدايى.
پيامبر از اسلام آوردن وى خرسند شد و خالد مرخص گرديد، همين كه پدرش «ابواصيحه» از اسلام آوردن او مطلع شد ساير فرزندانش و رافع غلام خود را فرستاد تا خالد را نزدش آوردند.
پدر او را به شدت نكوهش و سرزنش كرد و با چوبدستى كه در دست داشت بر سر او كوفت، تا آن را خُرد كرد. سپس گفت: آيا از محمد پيروى كردهاى در حالى كه مىدانى او با قوم تو به مخالفت برخاسته و به خدايانشان بدگويى كرده و پدرانشان را نادان خوانده است! ؟ خالد در پاسخ پدر گفت: به خدا سوگند او راست مىگويد و من او را پيروى مىكنم، در حالى كه محمّد صلى الله عليه و آله سخن حق مىگويد چگونه مىتوانم به رسالت او مؤمن و معترف نباشم. 12 - مثال ديگر در بارۀ سهيل بن عمرو است كه نمايندۀ دشمنان اسلام در صلح حديبيه بود. هنگامى كه پس از گفتگوى طولانى عهدنامه را تنظيم كردند، پيامبر اكرم چنين املا فرمود: «اين است چيزى كه محمد فرستادۀ خدا دربارۀ آن داورى نموده است» . سهيل به شدت اعتراض كرد و گفت: به خدا اگر ما مىدانستيم كه تو فرستادۀ خدايى تو را از زيارت خانۀ خدا مانع نمىشديم و با تو نبرد نمىكرديم.