26اسلام احساسها و روندها و راه و رسمها را به هم مأنوس و متحد مىسازد و رويكرد همۀ آنها را به خدا محدود مىگرداند. از همين جا به روند آفرينى در احساس و شعور و جنبش و عبادت و حركت و عادت در سوى اين وجهۀ يگانه عنايت دارد. با اين كار است كه زندگانى با صبغۀ عقيده و ايمان رنگ مىگيرد و بر همين اساس است ذبائحى كه نا بسمله و يا به نام غير خدا قربانى مىشوند حرام اعلام شده است و بايد حتماً نام خدا به هنگام قربانى آنها بر زبان آيد تا ياد خدا به عنوان هدف بارز و نمودار، تلقى گردد. و گويا اين قربانى كردن به آهنگ ياد خداوند انجام مىگيرد: وَلِكُلِّ اُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذكُرُوا اسم اللّٰهِ على ما رَزَقَهُم مِن بَهيمَةِ الأنعامِ ؛ «براى هر امتى راه و رسمى را در عبادت مقرر كرديم تا به خاطر دامهايى كه خداوند به آنها ارزانى داشته خداى متعال را ياد كنند.»
به دنبال اين سخن، قرآن كريم بر وحدانيت خدا تأكيد و آن را تأييد مىكند: فَإلٰهُكُم إلٰهٌ واحِدٌ ؛ «پس معبود شما معبودى يگانه است.» آنگاه به تسليم و اسلام در برابر خداى يگانه فرمان مىدهد: فَلَهُ أسلِموا اين اسلام و تسليم، اسلام و تسليم اجبارى و اضطرارى نيست؛ بلكه اسلام و تسليم و اطمينان و آرامش است.
وبَشِّر المُخبَتيٖن الذين إذا ذكر اللّٰه وجلت قلوبهم ؛ «به تواضع پيشگان نويد ده، آن كسانى كه وقتى از خدا، ياد مىشود قلوبشان سرشار از بيم و ترس مىگردد» ، و به مجرد ياد نام خداوند وجل و خشيت خدا درون و احساس آنان را متحرك و پويا مىسازد.
والصابرين على ما أصابهم ؛ «به آنچه بر آنها وارد مىآيد صبر و شكيبايى در پيش گيرند» ، و از سوى آنان اعتراض بر قضاى الهى در بارۀ آنها وجود ندارد.
والمقيمى الصلوة؛ «بر پادارندگان نمازند» و خداى را آنگونه كه سزاست عبادت مىكنند.
وممّا رزقناهم ينفقون ؛ «از آنچه به آنها ارزانى داشتيم در بارۀ ديگران هزينه مىكنند» ، و براى خاطر خدا در انفاق آنچه در اختيار دارند به هيچوجه بخل و دريغى را روا نمىبينند.
و بدينسان ميان عقيده و شعائر، پيوند بر قرار مىسازد و اين شعائر ريشه در عقيده دارد و بر آن مبتنى است. شعائر نيز تعبير و جلوهاى از اين عقيده و رمز و نشانۀ آن است. مهم اين است كه سراسر زندگانى و تحركات و جنبشهاى آدمى با چنين مايهاى عقيدتى رنگآميزى شود و توان و قدرت و نيز روند و راه و رسم او همبستگى يابند و روح و جان آدمى در ره گيريهاى گوناگون، دستخوش پريشى و از هم گسيختگى نشود. 1