138حضور داشت مولانا در چندين غزل شورانگيز شمس را كعبۀ جان خود دانسته است. در غزلى با رديف «طواف» گفته است:
كعبۀ جانها تويى گرد تو آرم طواف
مولانا در غزل ديگرى خانۀ كعبه را توصيف كرده و از جمله گفته است:
اين خانه كه پيوسته در او بانگ چغانه است
مولانا مىگويد در اين خانه گنجى عظيم نهفته است، خاك و خاشاك اين خانه همه مشك و عنبر است و هر كس كه وارد اين خانه شود به مقام والايى دست مىيابد و همگان را تشويق و ترغيب به انجام حج و زيارت بيت اللّٰه مىكند.
اين خواجۀ چرخ است كه چون زهره و ماه است
وينخانۀ عشق است كه بى حدّ و كرانه است
در غزلى ضمن خوش آمد گويى به زائران بيت اللّٰه انجام بعضى اعمال را به آنها يادآورى كرده:
اى خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
مولوى حجّاج را مهمان خدا دانسته كه هر چند تن آنها بازگشته ولى دل و جان آنها هنوز به حلقۀ كعبه چنگ زنده است.
باز آمده زحجّ و دل آنجا شده مقيم
جان حلقه را گرفته و تن گشته مبتلا
او مراسم حج را نيز تعليم داده و گفته است: آن كه از شام مىآيد در ذات جحفه احرام مىبندد و آن كه از بصره در ذات عرق، سعى صفا و مروه مىكند و هفت بار طواف كعبه و در مقام ابراهيم دو ركعت نماز مىخواند. به عرفات مىرود و از آنجا به موقف و سپس به منا مىرود و رمى جمره مىكند.
شاعر عزّت كعبه را به خاطر عمل خالصانۀ حضرت ابراهيم دانسته و گفته است:
كعبه را كه هر دمى عزّى فزود
آن ز اخلاصات ابراهيم بود 1
چنين به نظر مىرسد كه بعضى از رفتن به حج ابا مىكرده و به بهانههاى واهى از اين عمل واجب سرباز مىزدهاند. مولانا آنان را مخاطب قرار داده و گفته است:
تن توست همچو اشتر كه برد به كعبۀ دل
زخرى به حج نرفتى نه از آن كه خر ندارى
تو به كعبه گر نرفتى بكشاندت سعادت
مگريز اى فضولى كه زحق عبر ندارى
و در جاى ديگر وجود كعبه و در نتيجه عمل حج را مايۀ بقاى اسلام دانسته است و ضمن تشبيه ممدوح خود به كعبه گفته است:
تو استظهار آن دارى كه روى از ما بگردانى
ولى چون كعبه بر پرّد كجا ماند مسلمانى
و همو در عظمت و ارزش كعبه گفته است:
آن نيستى اى خواجه كه كعبه به تو آيد
كعبه شب هنگام در نظر مولوى از ارزش معنوى خاصّى برخوردار است زيرا ديگر از غوغاى روز خبرى نيست، فراغتى دست مىدهد تا انسان بيشتر به صاحب خانه بينديشد و خالق جهان را بيشتر و بهتر بشناسد از اين رو است كه گفته:
مخسب شب كه شبى صد هزار جان ارزد
23 - فخر الدين ابراهيم همدانى متخلّص به عراقى متوفى 680 از عارفان و غزلسرايان قرن هفتم هجرى است. او به عللى ناچار به ترك هند شده و به عزم مكه و زيارت كعبه و انجام عمل حج حركت كرد، هر جا كه وارد مىشد مورد اعزاز و اكرام قرار مىگرفت و در