93و ديگر مردمان (حتى محترم) يافت. اينان شرابخوارى خود را اين گونه توجيه مىكنند كه اين مشروب، خمر يا براندى نمىباشد.
و اين در حالى است كه ديگر مردمان تهىدست، كه قدرت خريد اين گونه شراب گرانقيمت را ندارند، به نوشيدن نوعى شراب كه از تخمير مويز در طائف ساخته مىشود مىپردازند، اما مردمان فقير تنها شراب بوزه را مىنوشند. بورخارت مىگويد مدتى كه در طائف بوده، مشاهده كرده كه يكى از تركانِ همراه محمد على پاشا خديو مصر، شراب براندى را از راه تقطير انگور تهيه كرده و هر بطرى آن را بطور علنى به قيمت 40 قرش مىفروخته است.
از ديگر دست و دلبازيهاى مكّيان كه بورخارت به آن اشاره دارد، همانا خريد كنيزكان حبشى به منظور استمتاع و هوسرانى و پرداخت پول مىباشد.
بورخارت مىگويد در شهرى مثل مكه فروش مشروبات الكلى علنى بوده و حتى در نزديكى مسجدالحرام بفروش مىرسد. علاوه بر اين كشيدن حشيش و قماربازى از ويژگيهاى تمامى قهوهخانههاى شهرهاى عربى است، و اين رواج برغم منعى است كه قرآن كريم از آلودگى به انواع قمار نموده است. ليكن بورخارت برغم اشاره به اين صفات ناپسند، به صفات پسنديدۀ مردمان مكّه مثل سخاوت و كرم و مهماننوازى و كمك به غريبان و دورى از دزدى و كلاهبردارى اشاره مىكند. اما در مورد فعاليتهاى علمى و آموزشى، بورخارت مىگويد: در شهرى كه مردمان و ساكنين آن همواره به فكر درآمد و سود يا بهشت مىباشند نمىتوان انتظار رشد و شكوفايى علمى را داشت، و از اين رو مكه را از جنبۀ علمى - و حتى علوم دينى - نمىتوان در رديف ديگر شهرهاى اسلامى قرار داد، او روايتى از فاسى مورخ مىآورد كه مىگويد: در عصرش، در شهر مكه 11 مدرسه و تعدادى رباط و جز اينها بوده است كه در آنها تدريس برقرار بوده، ليكن بورخارت مىگويد او حتى يكى از اين مدارس را نديده است و از وجود آنها خبرى نيست! و كتابخانهاى كه متعلق به حرم باشد نيز وجود ندارد.
اما دربارۀ زبان گفتارى اهل مكه بورخارت مىگويد برغم اين كه آموزشگاهى وجود ندارد ليكن زبان اهل مكه از لحاظ لفظ و تركيب سالمترين زبان عربى است كه در دنيا بدان سخن مىگويند و بيشتر به