75
الف - در متن نامه كه زبان گوياى عقيل و بيانگر ضمير و باطن او است ملحق شدن گروه عبداللّٰه بن ابى سرح به معاويه و حمايت و پشتيبانى آنان از فرزند ابوسفيان در مقابل امير مؤمنان - ع - عداوت و دشمنى با خدا و خاموش كردن نور الهى و پايمال نمودن فرمان او معرفى گرديده است، عقيل بن ابيطالب در اين پيام حركت آن گروه را از علائم كسانى مىداند كه عداوت آنان با رسول خدا - ص - نه يك عداوت سطحى و قابل اصلاح بلكه يك عداوت و دشمنى عميق و ديرينه و نژادىِ شناخته شدهاى است: «الى أين يا أبناء الشانئين أبمعاوية تلحقون عداوةً واللّٰه منكم غير مستنكرة تريدون بها اطفاء نور اللّٰه وتبديل أمره. . .»
ب - نكتۀ ديگر، تقاضاى اذن حركت از جانب عقيل به سوى كوفه و پيوستن به امير مؤمنان به همراه افراد ديگر بنىهاشم است كه امير مؤمنان - ع - به اين درخواست پاسخ مثبت نداده و براى آنان اقامت در مدينه را توصيه نموده است.
از مجموع اين نكتهها، مىتوان به نتايج سهگانۀ زير دست يافت:
1 - با توجه به تاريخ و متن اين مكاتبه، ملاقات عقيل با معاويه - كه در آينده مورد بحث قرار خواهد گرفت - نمىتواند در حال حيات امير مؤمنان - ع - انجام پذيرد بلكه اين ملاقات به هر دليلى كه بوده، پس از شهادت آن بزرگوار صورت گرفته است.
2 - متن نامه شاهد گويا است بر اين كه اين ملاقات، بر خلاف آنچه در سطح وسيع مطرح و از آن بهرهبردارى تبليغى شده، نه بعنوان انصراف از حق و ميل به باطن و به انگيزۀ مخالفت با امير مؤمنان - ع - و پيوستن به معاويه بوده بلكه اين فكر و اين عمل، كه از سوى عقيل عداوت و دشمنى با خدا و خاموش نمودن نور الهى معرفى گرديده است، در ملاقات با معاويه نيز داراى همين هدف و در راستاى دفاع از مظلوميت امير مؤمنان - ع - بوده است.
3 - استيزان عقيل از على - ع - در جهت پيوستن او و ساير افراد بنىهاشم به آن حضرت و عدم موافقت امير مؤمنان - ع - مبيّن انگيزۀ عدم حضور عقيل در جنگهاى دوران امير مؤمنان - ع - است؛ زيرا مسلّماً دستور و توصيۀ آن حضرت بر توقف عقيل در مدينه، موقت و محدود به آن زمان مشخص نبوده است بلكه به دلائلى كه تمام