53مىرساندى تا بر مردم در حج ابلاغ كند؟ اما آن حضرت پاسخ داد: اين سوره را فقط بايد كسى از اهل بيت خودم به مردم ابلاغ نمايد. آنگاه على بن ابوطالب - ع - را فرا خواند و به او فرمود:
اين سوره را بگير و در «يومالنحر» هنگامى كه همگان در منا گرد مىآيند بر آنها بخوان. از اين پس بايد همه بدانند كه هيچ كافرى به بهشت داخل نگردد و بعد از امسال هيچ مشركى نمىتواند براى گزاردن حج به مكه بيايد و كسى نبايد برهنه طواف كند و هر كه را با پيامبر عهد و پيمانى است آن پيمان تا مدت قرارداد شده، به قوّت خود باقى است.
على - ع - متعاقب فرمان پيغمبر - ص - بر غضباء، شتر رسول خدا - ص - سوار شد و خود را در راه به ابوبكر رساند. ابوبكر با ديدن على - ع - پرسيد: تو اميرى يا مأمور؟ على فرمود:
مأمورم. در مكه ابوبكر با مسلمين حج بجا آورد و چون «يومالنحر» فرا رسيد، على - ع - به پا خاست و فرمانهاى پيامبر - ص - را بر مردم ابلاغ كرد و مطابق فرمودۀ خدا، چهار ماه به مشركان مُهلت داد تا خود را به مأمن و بلاد خويش رسانند و تأكيد كرد كسانى كه با پيغمبر - ص - عهد و پيمانى دارند آن عهد و پيمان تا مدت تعيين شده بقوّت خود باقى است.
از آن سال به بعد ديگر نه مشركى به حج آمد و نه كسى برهنه به طواف كعبه رفت.
گِرَوشى عمومى به اسلام
از اين پس، مردم و قبائل عرب به مسلمانى گردن نهادند و هر قبيله گاه جمعى و گاه با اعزام نمايندگان خود به پيشگاه رسول خاتم - ص - دين اسلام را مىپذيرفتند. پيامبر - ص - نيز با اختصاص دادن جا و مكان به آنها و پذيرايى از هيأتها مىكوشيد تا اصول آيين اسلام را بر آنها عرضه بدارد و آنها را از صميم دل به دين اسلام علاقهمند و پاىبند كند.
گاه بزرگان و سران اين هيأتها با حضرت به بحث و مناظره مىپرداختند و حضرت با صبر و حوصله و بردبارىِ مثال زدنىِ خويش به پرسشهاى آنها پاسخ مىگفت و جسارتهاى آنها را تحمل مىكرد و به ارشاد آنها مىپرداخت.
برخى كه از قريحۀ شاعرى نيز برخوردار بودند، به مناسبت حال اشعار و ابياتى مىسرودند، بطورى كه مىتوان از اشعار سروده شده در اين صحنهها، كتابى در خور فراهم نمود. گاه نيز ميان شاعران اعزامى با هيأتها و شعراى مسلمان نظير «حسّان بن ثابت»