123جانسوزى از تاريخ اسلام را تشكيل مىدهد. در گشت و گذارى كه در كتابفروشيهاى اين ديار داشتيم عناوين گونهگونى عليه شيعه ديديم كه پس از اين مىآوريم. سالها پيش در مسجدالنبى با جوانى «احسائى» آشنا شدم كه نسبت به مسائل جهان اسلام آگاهىهاى جالبى داشت و به وظايف اسلامى و فرهنگى خود كاملاً آشنا بود، و از جريانهاى فرهنگى، سياسى و انقلابى ايران نيز آگاهىهايى داشت و دربارۀ مسائل فرهنگى عربستان نيز داراى اطلاعاتى سودمند بود، مىگفت:
در مدارس و دانشگاههاى اينجا كينۀ شيعه را درس داده و چهرهاى به تمام معنا وارونه از آن جلوه مىدهند.
اين مطلب كاملاً درست است، اخيراً كتابى با عنوان «الموسوعةالميسره، للأديان و المذاهب المعاصره» نشر يافته است. اين كتاب دائرةالمعارف وارهاى است كه اديان و مذاهب و جريانهاى فكرى گونه گون را براى تدريس در دانشگاه نوشته است و دانشگاه مدينه آن را چاپ كرده است.
در اين كتاب چهرهاى كه از شيعه نمايانده، يكسر وارونه است و منابع و مصادرى كه در پايان مقاله ارائه شده، بعضى در نقد و ردّ شيعه است، و حتى به يك كتاب شيعى استناد نشده است.
از شيعه چهرهاى مخالف اسلام ترسيم كردن و مردم عادى و دانشپژوهان را از ارتباط با آنان برحذر داشتن، شيوۀ عام جريان فكرى اين ديار است. گفتگوى تأمل برانگيز ذيل مىتواند دليلى بر اين مدعا باشد. كارمندى از وزارت نيرو يكى از عالمان را در يكى از خيابانهاى مدينه سوار مىكند و از او مىپرسد: در ايران غير از مذهب جعفرى مذاهب ديگر هم تدريس مىشود؟ وى پاسخ مىدهد: كه چنين است آنان مدرسه دارند. نه تنها مذاهب اربعه كه اقليتهاى مذهبى نيز در ايران آزادانه و در چهارچوب مقررات فعاليت مىكنند. او شگفتزده مىشود و مىگويد: ما در اين ديار حق ديدار با شما را نداريم و از اين روى از آنچه در ايران مىگذرد ناآگاهيم.
جوانى از يوگسلاوى پيشين كه در مدينه مشغول تحصيل بوده، ضمن مراجعه به برخى از عالمان شيعۀ ايرانى، از آنان دربارۀ سبّ و شتم شيعه نسبت به اصحاب پيامبر،