111علاقۀ خود را با دوستان در ميان گذاشتم. گروهى از اهل مكه اظهار علاقه كردند كه با من همراهى كنند تا آنچه را كه قبلاً با وجود نزديكى، نديده بودند، ببينند.
موعد ما عصر روز جمعه بود. اتومبيل، ما را حركت داد، وقتى كه به مقابل قصر ملك رسيد، به سمت چپ پيچيد و به طرف چادرهاى گروهى از بدويان كه در آن حدود برپا شده بود، رفت. بدويان، به علاقهمندان قهوه مىدادند. آنها در اثر شهرنشينى، خصلتهاى باديه نشينى را از دست دادهاند و در مقابل چيزى كه مىدهند يا خدماتى كه انجام مىدهند، مانند مراقبت از اتومبيلهاى مسافران، هنگام صعود به بالاى كوه، چيزى مىگيرند.
صعود به قلۀ حرا
چه مىبينم؟ هنگامى كه حرا را از دور مىديدم، مخروطى شكل بود و شباهت زيادى به برجهاى ساخت انسان داشت، اينك كه نزديك آن ايستادهام، مىبينم دامنهاى دارد مثل دامنۀ كوههاى ديگر. در دامنۀ آن، آثار راهى كه مردم از آن رفت و آمد مىكردهاند، به چشم مىخورد، اما قلّۀ آن مستقيمتر و بلندتر از كوههاى مجاور است، با اين وضع، آيا صعود به قلّۀ آن دشوارتر نيست؟ ! در اين باره سؤال كردم، همراهان، قضيه را براى من آسان نمودند، كسانى كه قبلاً از اين كوه بالا رفتهاند، گفتند: خداوند اسباب سهولت كار را در صعود به اين كوه چنان فراهم مىكند كه در مورد هيچ كوهى چنين نمىكند. ما بعد از ظهر رفته بوديم، خورشيد از سمت مغرب به دامنۀ كوه كه مردم از آن بالا مىرفتند، مىتابيد و از اين جهت، سايۀ اطراف آن كمتر مىشد، و اگر صبح رفته بوديم صعود در سايه، آسانتر مىشد. همراهانم گفتند: انسان هنگام صعود، در نزديكيهاى قلّه، كوه را دور زده به سايه مىرسد. از اين گذشته هنگام غروب و اندكى پيش از آن، انسان اطراف حرا را تا نقاط بسيار دور دست مشاهده مىكند در حالى كه هنگام ظهر، تابش شديد نور مانع از ديدن آنها مىشود.
در هر صورت، به دامنۀ كوه رسيديم، بالا رفتن را آغاز كرديم، چنان فعال و جدى بالا مىرفتيم كه اميد داشتيم تا رسيدن به مقصد، سست و خسته نخواهيم شد؛ چرا خستگى؟ آن كوه چنان ارتفاعى نداشت كه انسان از رسيدن به قلّۀ آن بترسد، ما از همان راه معمولى رفتيم و فقط جوانى از همراهان راه مستقيم را برگزيد تا راه كمترى را طى كند. دوستانش هشدارش