95بعضى از آن مدّعيان، به بيگانگان نيز پناه مىبردند، تا براى ايجاد نفوذ وسلطۀ سياسى، مادى و نظامى و در حقيقت تثبيت پادشاهى خود بر اين سرزمين، از آنان كمك بگيرند ولى موفق نمىشدند. همانگونه كه در مورد عثمان بن حويرث بن اسد بن عبد العزى معروف بن «البطريق» گزارش شده است؛ يعنى همان كسى كه در پادشاهى مكه طمع كرد و وقتى موفق نشد، نزد قيصر روم رفته و خواست تا براى دستيابى به سلطنت، خود را در حمايت او قرار دهد. وى به قيصر گفت من آنان را به دين تو وارد مىكنم كه سرانجام تحت سلطۀ تو خواهند آمد. قيصر گفت پس چنين كن و سپس براى او نامهاى نوشته و با طلا ممهور نمود. قريش از قيصر ترسيده و سعى كردند تا به گفتۀ او گردن نهند. آنگاه اسود بن مطَّلب (ابو زمعه) برخاست و مردمِ در حال طواف را مورد خطاب قرار داد و گفت: قريش نه پادشاهى مىكند و نه تن به پادشاهى مىدهد. اسود بن اسد بن عبد العزى نيز فرياد زد: آگاه باشيد كه مكه زنده است و به پادشاهى كسى گردن نمىنهد. قريش نيز بر سخن او قدرت يافته و با آنچه كه عثمان بن حويرث براى آن آمده بود مخالفت ورزيدند؛ او نيز به مقصود خود نرسيد و سرانجام نزد ابن جفينه مانده و سپس از دنيا رفت؛ لذا بنو اسد بن جفينه به قتل او متهم شدند 1ابن جفينه همان عمرو بن جفينه غسانى بود. 2عثمان بن حويرث اولين پيشوا در زمان جاهلى نيست كه شيفتۀ پادشاهى و لقب «پادشاه دوستدار مردم» بود. وى براى دستيابى به اين لقب به هر شيوهاى ولو از راه دوستى با زورمندان بيگانه و توسل به آنان، متمسّك مىشد، تا از ايشان در تثبيت پادشاهى بر قوم خويش كمك بگيرد.
در كسب اخبار و تاريخ، از اسامى تعدادى چون او ياد شده كه بدنبال پادشاهى بوده، طمع چشم آنان را كور ساخته و به علّت كمبود شخصيت و ضعف نفس، حتى به ساسانيان و روم نيز متوسل مىشدهاند تا به كمك آنان بر قوم خويش پادشاهى و سيطره يابند و از سوى ايشان به لقب «دوست» مفتخر گشته و از دست آنان تاج بر سر گيرند. بديهى بود در مقابل، با اين عمل، خود و قوم خويش را در خدمت رهبران بيگانه و كسانى كه با قدرت و برترى بر آنان منت نهاده و كمك كردهاند قرار مىدادند.
عثمان بن حويرث در راه دستيابى به پادشاهى مكه، به استقبال مرگ شتافت و