182
2 - از مدينه تا مكه
ساعتى قبل از طلوع فجر روز جمعه 1/2/1374 ه. ش. همراه دوست بزرگوارمان كه در يك اتاق بسر مىبرديم عازم زيارت شديم و توأم با شوق و نشاطى سرشار به سوى بارگاهِ رسول اللّٰه - ص - روى نهاديم، بانگ اذانِ نمازِ صبح را در كنار مسجدالنبى - ص - به گوش گرفته و پس از اداى فريضه و قبل از آن، توأم با شادابى - تا زمانى كه خورشيد پرتو خود را بر پهنۀ مدينه مىگستراند - سرگرم زيارت حضرت رسول و فاطمۀ زهرا و ائمۀ بقيع - صلوات اللّٰه عليهم أجمعين - بوديم، و وقتى وارد بر هتل شديم كه بايد براى صرف ناشتايى در سالن غذاخورى حضور به هم رسانيم.
پس از صبحانه، دو تن از مردم پاكستان به ديدار ما آمدند كه يكى از آنها «قمر زيدى» نام داشت، سالخورده مردى با نشاط و پر توان به نظر مىرسيد و خطيبى زبردست و سخنورى ماهر بود كه غالباً در سير و سفر، زندگانى را پشت سر نهاده و همواره سيّال و جوّال و تقريباً دائم السفر بوده و كشورهاى فراوانى را طى اين سفرها ديدار كرده و كسى است كه براى مردم مسلمان ممالك مختلف در مقام ارشادِ آنها پيوسته از سخنرانىهاى خويش بهره مىجويد. و در واقع خود را وقف سفر و ارشاد و تبليغ اسلام كرده و جهان وطنى است؛ چرا كه در زاد بوم خويش هرگز درنگى طولانى ندارد؛ بلكه در هيچ پايگاه و جايگاهى از سفر و مآلاً تبليغ دست نمىنهد.
روز جمعه را - كه مىبايد فرصتهايى از آن را براى شركت در نماز جمعه مصروف داشت - با ديدار چنين فردى، شيداى اسلام و قرآن و انقلاب اسلامى ايران، افتتاح نموديم.
روز شنبه 2/2/1374 ه. ش. با حجاجى از ممالك مختلف اسلامى نشستهايى نسبتاً طولانى داشتيم:
از كراچى چه خبر؟
در همين روز حدود ساعت ده، دو تن از مردمِ مقيمِ «كراچىِ» پاكستان بر ما وارد شدند كه پيشينۀ آشنايى ما با آنها بس ديرينه بود و به مثابۀ ايرانىها و هموطنانى مألوف و ديرآشنا به زبانِ فارسىِ گويا در ساباما به اصطلاح «حال و احوالى» كردند.