180كه ديگران در جهت شركآميز وانمود ساختنِ بسيارى از كارها تابيدهاند، با ادعيۀ متعددى پنبه كرده است. و دهها كتاب ديگر كه رايگان تسليم مىكردند تا امت اسلامى به رايگان در زير سلطۀ دشمنان اسلام، همواره در پريش و بيگانگى و خصومت با يكديگر به سر برند.
و بروشورها و برگههاى تا خوردۀ خوش چاپ و متعددى كه به زبانها مختلف در مقام ايجادِ جاذبه نسبت به خود و تبليغات مورد نظر پخش مىكردند.
* * *
بارى زمان حركت به سوى مدينه فرا رسيد. وقتى به ما گزارش حركت را دادند كه سرگرم گشت و گذار كذايى بوديم؛ لذا با شتاب و سراسيمگى سراغ ساك و چمدان در محلِ استراحت فرودگاه رفته، و نفسزنان به جايى كه اتومبيل در انتظار ما بود راهى شديم؛ چرا كه گويا همگى حاضر بودند و من بىخبر - براى عبرتاندوزى از حال و هوايى كه حجاجِ مليّتهاى گوناگون داشتند - در عوالمى ديگر سير مىكردم و بىتوجه به امور سفر از اين سو به آن سو مىشدم. خلاصه از اتومبيلى به اتومبيلى ديگر در اوائلِ راهِ جده به مدينه جا به جا شديم.
اتومبيلى، كه گويا با راننده، بيش از ده سرنشين را در خود نمىگنجاند.
بر اين اتومبيل سوار شده و راه مدينۀ منوره را در پيش گرفتيم آن هم را رانندهاى كه گرفتار كسر خواب بوده و هر آن احتمال آن مىرفت كه به خواب رود و سانحهاى بيافريند. لذا هر چندى يكبار برنامۀ ويژهاى اجرا مىشد كه از خواب آلودگى راننده پيشگيرى كند. كم كم چنتهها از طراحى نقشههاى بيدارگرى خالى شد؛ نمىدانستيم چگونه از چرت زدن راننده - كه گاهى روى مىداد - پيشگيرى كنيم.
حدود هشتاد كيلومترى مدينه بود كه يكى از برادران پيشنهاد خوبى ارائه كرد، مبنى بر اين كه به مدينة الرسول و بارگاه ائمۀ بقيع - عليهمالسلام - نزديك مىشويم به جا است يكى از سرنشينان، خواندن زيارت جامعه را به عهده گيرد. خواندن زيارت را به همديگر حوالت مىدادند تا قرعۀ اين فال نيك به نام برادرى اصابت كرد. ايشان با حال و هوايى مطبوع، كه حاكى از شيفتگىشان به خاندان عصمت و طهارت - عليهمالسلام -، خواندنِ زيارتِ جامعه را آغاز كرد، بارها در اثناى خواندنِ اين زيارت، قلب پاكش چنان سرشار از تأثر و عواطف مىگشت كه نمىتوانست از گريستن خوددارى كند؛ و سرانجام زيارت جامعه به پايان رسيد؛