154در اين شعر، واژههاى «فخ» ، «اذخر» و «جليل» آمده است:
الف - «فخَّ» (به فتح فاء و تشديد خاء) دوّمين مسيل مكه است كه قبلاً بدان اشاره كرديم. آب اين مسيل از ميان «حراء» و «مكه» مىگذرد و به «زاهر» مىرود و از آن جا به حديبيه و آنگاه به «مر الظهران» - بالاى حداء - مىريزد. به زودى در اين مورد توضيحات بيشترى خواهيم داد.
ب - «اذخر» همان كوه «اذاخر» است كه در گويش شاعر، ضرورتاً و براى درست شدن وزن شعر، «اذخر» آمده است.
اين پندار اديب نمايانه، در تفسير اين شعر كه بلال، از بوييدن «اذخر» (گورگياه» ياد كرده، درست نيست، بل، همان گونه كه از ظاهر شعر نيز پيداست، وى، در آرزوى مكه و درهها و كوهها و حومۀ شهر بوده و بدانها دلبستگى نموده است.
امّا اين «اذاخر» كوهى است كه از سوى شمال بر «ابطح» اشراف دارد و از شرق به حجون متصل است و در آنجا گردنهاى بوده به نام «ثنية الاذاخر.»
«ازرقى» در كتاب «اخبار مكه» (ج2، ص289) گفته است: «ثنيۀ اذاخر» بر «حائط خرمان» مشرف است و از آنجا بود كه پيامبر اكرم - ص - در روز فتح مكه، وارد شهر شد. قبر عبداللّٰه بن عمر نيز در آنجاست، از طرفى كه به مكه پيوسته است؛ يعنى جايى كه گورستان «آل عبداللّٰه بن سيد» قرار دارد.»
«حائط خرمان» نيز امروزه «خرمانيه» نام دارد و بالاى مكه است. اينك داراى فضاى وسيعى است كه ايستگاه ماشينهاى كرايهاى است و «قرن غراب» از سمت طلوع خورشيد بر آن مشرف است و اخيراً بخش وسيعى از آن به عنوان ساختمان شهردارى ساخته شده است.
ج - «جَليل» درهاى است كه از «حراء» آغاز شده و در ميانۀ «فخ» است. امروزه «جليل» از محلات مسكونى مكه است و بيشتر ساكنان آن از «روقه ازعتيبه» هستند.
اقحوانه (گل بابونه)
«اقحوانه» به مابين «منحنى» و «مفجر اوسط» و يا با تعريفى دقيقتر بر «محصّب» اطلاق مىشد كه در صدر وادى ابراهيم است و آب سيل عقبۀ منى در آن مىريزد.