137او دربارۀ شريف غالب مىگويد:
او بىسوادى خودخواه بود كه انگليسيها وى را بهترين دوست خود مىپنداشتند، از اين رو بازرگانى با هند را كه به واسطۀ اين شريف انجام مىشد تشويق مىكردند. علاوه بر اين خود شريف كشتيهاى خود را براى تجارت به مخا، مسقط و صورات مىفرستاد. شريف ادعاى مالكيت مصوّع و جزيرۀ سواكن را، برغم آن كه در ظاهر از آنِ سلطان بشمار مىرفت، داشت.
از حوادث بسيار جالبى كه على بك عباسى آن را نقل مىكند، ورود گروهى از وهابيان به مكه براى حج در سال 1807م. است. او مىگويد:
ناگاه گروهى از مردان لخت وارد مدينه شدند، اين افراد پوششى جز لباسهاى پارهاى كه عورت آنها را مىپوشاند در برنداشتند، ليكن گروهى ديگر از اينان كه بسيار اندك بودند قطعه پارچهاى نيز بر روى شانۀ خود گذاشته بودند، و در ميان اينها گروههايى نيز لخت مادر زاد ديده مىشدند، ليكن همگى به خنجر و تفنگ مسلح بودند. همين كه اهالى مكه، اين گروه از مردان لخت مسلّح را ديدند همگى به خانههاى خود پناه آورده و از انظار مخفى شدند، اين گروه از مردم - در حالى كه برخى از آنان سوار بر اسب بودند - هر يك به شيوۀ خود به خواندن دعا و سرودهاى مذهبى مشغول بودند ليكن خواندن آنها بدور از خشوع و نظم و ترتيب بود. پس از مخفى شدن مردان مكه اين كودكان بودند كه راهنمايى آنان را به سوى مسجدالحرام به عهده داشتند، كودكان آنان را، كه به گروهى از زنبورها شباهت داشتند، به گرد كعبه گردانده و آنان سنگ سياه را مىبوسيدند. و در تمام اين احوال شريف غالب شاهد و ناظر وقايع از بالاى كاخ خود بود كه بر روى يكى از تپهها بنا شده است. وى به سربازان خود كه تركان و غلامان بودند، دستور داد مراكز خود را ترك نكنند و از دور مراقب اوضاع باشند.
و بدين ترتيب سيلى كه از باديه آغاز شده و داخل مكه را تسخير نموده بود، به آرامى و بدون آن كه حادثۀ مهمى به وقوع بپيوندد، با بازگشت آنان به باديه، پايان پذيرفت.
11 - جيوفانى فيناتى
جيوفانى مردى است گمنام از اهالى فيرارا در ايتاليا. وى پس از گشت و گذار در بسيارى از سرزمينها، توفيق زيارت مكه را در سال 1814 م. يافت. وى كه خود را مسلمانى با