124خليفۀ ثانى نيز به همان نحو بود. و از ابوهريره نقل است كه حد مسجدالحرام تا مسعىٰ است كه مابين صفا و مروه باشد.
و از عبداللّٰه بن عباس مروى است كه اساس مسجدالحرام كه خليل الرحمن بنا نهاده بود از مروه است تا صفا.
و از عطا مروى است كه زمين حرم تمام مسجدالحرام است و در اطراف حرم خانهها بود و از ميان خانهها راهها بود كه مردم از آن طرف، آمد و شد مىكردند تا زمان خليفۀ دوم، و خليفه، خانههاى متصل به حرم [ را ] گرفته داخل حرم كرد و بر دور مسجد ديوارى برآورد كمتر از قد آدمى، و چراغهاى مسجد را بر سر ديوار مىنهادند. پس اول كسى كه بر دور مسجدالحرام ديوار بنا كرد او بود؛ و چون زمان خليفۀ سوم شد او نيز خانهها [ را ] گرفته در حرم افزود و حرم را وسيع گردانيد و گرداگرد مسجد را ايوانها بنا كرد و سقف پوشانيد. پس اول كسى كه بر دور حرم ايوانها [ بنا ] كرد و سقف نمود او بود، بعد از او عبداللّٰه بن زبير در تاريخ شصت و چهار از هجرت تا شصت و هفت كه مدت حكومت و امارت او بود 1بسيار در حرم افزود، و خانههاى بسيار از آن جمله خانۀ زقى بود كه داخل حرم كرد و بعد از او عبدالملك بن مروان كه از خلفاى بنى اميه بود، حرم را عمارت كرد و ليكن چيزى زياد نكرد اما ديوارهاى مسجد را بلندتر برآورد و ايوانها را بنا كرد و از چوب ساج مُسَقَّف و منقَّش و مزَيَّن گردانيد و قنادليها از سقف مسجد آويخت. پس اول كسى كه تزيين حرم نمود او بود. بعد از او وليد بن عبدالملك اندكى در يك جانب حرم و بعضى ستونها را رخام كرد.
مروى است از ابان بن تغلب كه گفت: هنگامى كه خراب كرد حَجّاج خانۀ مبارك را، و متفرق ساختند مردم خاك آنها را، و مرتبۀ ديگر كه متوجه شد كه بنا كند كعبه را و برآرد بناى آن را، مارى برآمد و مانع شد مردم را از بناى خانه و گريختند همۀ مردم و به پيش حجاج آمده خبر كردند او را؛ پس حجاج ترسيد از اين كه ممنوع شده باشد از بنايى كه مىخواست. پس بر منبر برآمد و خواند مرد و زن، و گفت: قسم مىدهم به حق خداى تعالى هر بنده را كه نزد او باشد از چيزى كه به آن گرفتار شدهام خبر دهد مرا به آن، پس ايستاده شد به طرف حَجاج پيرى و گفت: اگر باشد كسى را از اين خبر، پس خواهد بود آن، نزد شخصى كه من ديدم او را آمده به خانه و گرفت اندازۀ كعبه را و رفت. گفت حجاج كه كيست آن مرد؟ پير گفت كه آن