117و ارحام امّهات بودند، هر كس جواب داد و به اين سعادت عُظمىٰ كه حج بيت اللّٰه الحرام است رسيد و بقدر جواب مىرسند. و چون از عمارت خانۀ مبارك فارغ شدند، شروع كردند در افعال مناسك حج، به تلقين جبرئيل - عليه السلام - و چون از افعال حج فارغ شدند، ابراهيم اسماعيل را همانجا گذاشت و خود به طرف شام رفت.
تنبيه
در بيان كيفيت «مقام» و «حجرالاسود» و «ركن يمانى» و «شامى» .
مروى است از عبداللّٰه بن عباس و وهب بن منبه و قتاده كه گفتند: مقام آنجاست كه امروز طوافگاه است و آن سنگى است كه نشان پاى ابراهيم - عليه السلام - در آنجا مانده است. و آن چنان است كه چون ساره، هاجر را به ابراهيم داد و اسماعيل از او متولد شد، او را رشك آمد از براى آن كه نورمحمدى كه در پيشانى ابراهيم بود به اسماعيل نقل كرد و اللّٰه تعالى به ابراهيم - عليه السلام - وحى فرستاد و گفت: اى ابراهيم! ساره با تو نيكويى كرده، تو نيز او را رنج و رشك منما و اينان را از پيش او دور بر؛ گفت: به كجايشان برم؟ گفت: جايى كه منت فرمايم. جبرئيل - عليه السلام - آمد و براقى آورد و ابراهيم در شام بود، او را بر آن سوار كرد و هاجر و اسماعيل را بر چهارپايى نشانيده، روانه شدند و به هر بقعه خوشى كه رسيدى، گفتى اينها را اينجا فرود آورم؟ جبرئيل مىگفت: نه؛ تا آن كه به پشته ريگ سرخ رسيدند. در آن نواحى درختى بود، جبرئيل - عليه السلام - اشاره كرد به جايى كه امروز حجرالأسود است؛ فرود آى و اينان را فرود آر؟ گفت: اى جبرئيل! اين چه جايگاهى است؟ گفت: خداى تعالى را اينجا خانه بود؛ بيتالمعمور نام، طوافگاه آدم. حضرت عزّت بر دست تو آن را آباد خواهد كرد.
ابراهيم - عليه السلام - هاجر و اسماعيل را فرود آورد و از بهر ايشان سايهبانى ساخت تا در زير آن شدند و خيگ آبى داشت كه اندك آبى در آن مانده؛ جبرئيل گفت: اينها را بگذار و برو؛ و ابراهيم - عليه السلام - قصد بازگشت كرد. هاجر گفت: يا خليل اللّٰه! ما را به كه مىگذارى و مىسپارى؟ ابراهيم - عليهالسلام - گفت: به آن خدايى كه به فرمان او شما را آوردهام و آن خدايى كه مرا در غار، طعام و شراب داد و آن خدايى كه مرا در آتش نگاه داشت. هاجر گفت:
«رضيت بقضاء اللّٰه و آمنت لأمر اللّٰه حسبى اللّٰه عليه توكلت» و بازگشت و ايشان را به خدا