98آتش خواست و جستجو را در او تيزتر مىنمود.
گرچه زندانى بودن روزبه در خانه، البته از سر مهر و لطف پدر، در صورت ظاهر ممكن است نشانهاى باشد كه دهقان نگران بوده است مبادا گزندى به جان فرزندش برسد. امّا در واقعيت امر، مىتواند امارهاى بر دغدغه او نسبت به روح جستجوگر روزبه باشد. بدون ترديد دهقان جى بخوبى مىدانسته است كه روح ناآرام حقيقتجوى روزبه به مثابه مرغى است كه سر بر قفس مىكوبد. او مىدانست كه رواج انديشههاى مختلف، انديشه مزدكى كه گرچه بر خشنترين وجه سركوب شده بود اما بديهى است كه بذرهاى انديشه مزدك نابود نشده بود.
عدالت مضمون و مقولهاى است كه هيچگاه كهنه نمىشود. انديشه دينى مسيحيت نيز در ايران رواج داشت، آتشكده خانگى همواره فروزان دهقان جى نشانه روشنى است كه او زردشتى ديندار و مؤدب به آداب زردشتىگرى بوده است. آيا دهقان جى اين دغدغه را نداشته است كه مبادا روزبه در تماس و ارتباط يا آشنايى با دنياى برون خانه، انديشه و باورش رنگى ديگر بگيرد و يا تبدّل بپذيرد؟
زمينهاى فراهم مىشود. همزمان با گام نهادن به بيرون خانه، روزبه از درون نيز گامى به سوى برون جان خود برمىدارد. روزبه مىگويد: «پدرش اراضى كشاورزى بسيارى داشت.
او خود مشغول كار ديگرى بود. به من گفت: برو و به املاك سركشى كن. اين سركشى بطول هم نيانجامد. زيرا تو از آن اراضى و آب و درخت مهمترى! از خانه خارج شدم كه به اراضى پدرم سر بزنم. گذرم به كنيسهاى افتاد.» 1در ترجمۀ رفيعالدين اسحاق بن محمد همدانى، كنيسه، كليسا ترجمه شده است: «در راه كه مىرفتم مرا كليسايى پيش آمد، آوازى و غلبهاى از آن كليسيا شنيدم، مرا هوس برخاست تا فرود آيم و و بروم به كليسا و تماشاى نصارى كنم.
چون در رفتم به ميان ايشان، بعضى را ديدم انجيل مىخواندند و بعضى را ديدم كه دعا و تضرّع مىكردند و بعضى را ديدم كه به نمازمشغول بودند، مرا آن حالت از ايشان خوش آمد، شغل پدر و مزرعه فراموش كردم. با ايشان بنشستم و پرسيدم كه دين شما دينِ كيست؟ گفتند دين عيسى - عليهالسلام - است و ديگر پرسيدم كه اهل اين دين كجا بيشتر باشند و اصل دين كجا بيشتر باشد؟ گفتند در شام. آنكه مرا هوس دين ترسائى برخاست و آتشْ پرستيدن بر دل من سرد شد و با ايشان مشغول شدم تا نزديك شب درآمد.» 2