93ابونعيم اصفهانى در حليةالاولياء و المزّى در تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، سلمان مىگويد كه:
«و كان اهل قريتى يعبدون الخيل البلق و كنت اعرف انهم ليسوا على شىء. . .» 1
«مردان قريه من اسبان سياه و سپيد را مىپرستيدند و من مىدانستم كه آن باور، اعتبارى و ارزشى ندارد.»
آيا پرستش اسب به عنوان يك انديشه و رسم انحرافى در آئين زردشت يا در ميان مردم مطرح شده است؟ چنانكه در فصل آخر ارداويراف نامه، از قانونهاى نادرست يا راههاى نادرست در كيش مزديستان سخن گفته شده است: «تو (ارداويراز) ، به مزديستان بگو كه راه اهلايى ( \ پارسايى) يكى است. راه پوريوتكيشى ( \كيش پيشينيان) و ديگر راهها بيراههاند. . . به همان دين بايستيد كه زردشت سپيتمان از من پذيرفت و گشتاسب در جهان رواج داد. قانون درست را نگاه داريد و از قانون نادرست بپرهيزيد. . .» 2دكتر زرينكوب نيز با توجه به متن ارداويراف نامه، پديد آمدن رسمهاى نادرست و شك و خبط بسيار در دنياى مزديستان را امرى محتمل مىانگارد. 3روزبه - سلمان - به صراحت مىگويد كه چنين رسمى - پرستش اسبان ابلق - از ديد و داورى او اعتبارى نداشته است. واقعيت اين است كه چنين رسمى نمىتواند بدون هيچگونه زمينه و وجهى پيدا شود و روايت ابن عساكر و ابىنعيم و المزّى نيز نمىتواند يكسره بدون دليل باشد.
در اوستا به كرّات به اين مضمون برمىخوريم كه اسب موجودى شايستۀ توجه و نيز مقدس است. وصفى كه براى خورشيد به عنوان چشم اهوره مزدا در اوستا، در خرده اوستا ويسنه آمده است، خورشيد تيز اسب است؛ مثل: خورشيد تيز اسب را مىستاييم 4علاوه بر آن در تيريشت درباره تشتر آمده است كه او «به پيكر اسب سپيد زيبايى با گوشهاى زرّين و لگام زرنشان در فروغ پرواز كند» ، علاوه بر آن تشتر به صراحت به اهوره مزدا در جنگ با اَپَوش ديو و دغدغه شكست مىگويد:
«اكنون مردمان مرا در نماز نام نمىبرند و نمىستايند، چنان كه ديگر ايزدان را در نماز نام مىبرند و مىستايند.» 5پلوتارك معتقد است كه ايرانيان ستاره تشتر را كه بسيار مورد علاقه آنان بوده است،