91دارد. منتهى او از راهى ديگر و با انگيزههاى ديگر حركت و كوچ مىكند و به هند مىرود و كليله و دمنه را مىآورد. پدرش از لشكريان بود و مادرش از علماى دين زردشت. او سخت مورد علاقه و محبت خانوادهاش بود. تشويق پدر و مادر و آموزش علم طبّ، او را خرسند و راضى نمىكند او در جستجوى يقين گمشده است. سلوك او شروع مىشود. تصويرى كه برزويه از روزگار خود مىدهد مورد توجه ماست:
«در اين روزگار تيره كه خيرات بر اطلاق روى بتراجع آورده است و همّت مردمان از تقديم حسنات قاصر گشته با آنچه ملك عادل انوشيروان كسرى بن قباد را سعادت ذات. . . مىبينم كه كارهاى زمانه ميل به ادبار دارد و چنانستى كه خيرات مردمان را وداع كردستى، و افعال ستوده و اخلاق پسنديده مدروس گشته و راه راست بسته، و طريق ضلالت گشاده، و عدل ناپيدا و جور ظاهر، و علم متروك و جهل مطلوب، و لؤم و دنائت مستولى و كرم و مروّت منزوى، و دوستيها ضعيف و عداوتها قوى، و نيك مردان رنجور و مستذّل و شرّيران فارغ و محترم. . . چون فكرت من بر اين جمله به كارهاى دنيا محيط گشت و بشناختم كه آدمى شريفترِ خلايق و عزيزتر موجودات است، و قدر ايّام عمر خويش نمىداند و در نجات نفس نمىكوشد. . . تا سفر هندوستان پيش آمد، رفتم و در آن ديار هم شرايط بحث و استقصا هر چه تمامتر تقديم نمودم و بوقت بازگشتن كتابها آوردم كه يكى از آن كتابها اين كتاب كليله و دمنه است.» 1برزويۀ جوان، درصدد و در جستجوى نجات نفس خويش است. و ناخرسند از روزگار خود. شگفت اين كه بزرگمهر نيز در مقدمه حكيمانه و پرنكتهاى كه بر كليله و دمنه نوشته، همين مضمون رامطرح كرده است كه:
«اگر چنانكه باژگونگىِ روزگار است كاهلى بدرجتى رسد يا غافلى رتبتى يابد بدان التفات ننمايد، و اقتداى خويش بدو درست نشناسد. چه نيك بخت و دولتيار او تواند بود كه تقبل به مقيلان و خردمندان واجب بيند تا به هيچ وجه از مقام توكّل دور نماند، و از فضيلت مجاهدت بى بهره نگردد.» 2بزرگمهر در متنى كه به زبان پهلوى از او برجاى مانده است نيز نسبت به زمانۀ خود و شاهان ستمكار تعريض دارد:
«اكنون، من چون كامم كوشش به پارسايى ورزيدن و پرهيز از گناه كردن (بود) - جز آنچه از كنش و فرمايش خداوندان زمان، و دشپاد شاهان برخاسته و بدان چارهاى ندارم.» 3روزبه - سلمان - نيز نمىتوانست ذهن جستجوگر و بىتاب خود را در خانه و با آداب و