143مبارك از اين راه رفته و كشتيها انگليسى را براى حمايت خود به ساحل كويت كشيده بود.
عبدالرحمان در ايام اقامت در كويت بخت خود را براى حمله به عشاير قحطانى و جنگ با آل رشيد براى پس گرفتن رياض از ايشان آزمود امّا شكست خورد. شيخ مبارك هم يك بار به رياض حمله برد ليكن در برابر حريف بسختى مغلوب گرديد (1318 /1900) مقدّر اين بود كه رياض به دست عبدالعزيز فتح شود و سلطنت سعودى بار ديگر در نجد استقرار يابد.
بُلعجبى تاريخ
عبدالعزيز وقتى به مرز بيست سالگى نزديك شد تصميم گرفت خطر كند و به هر قيمت شده پايتخت خانوادگى را از آل رشيد بازستاند. او در اين وقت مثل پلنگ صحرا چابك و زورمند و مغرور و به قدر كافى تجربۀ نظامى و سياسى آموخته بود. ديگر تحمل زندگى محقر و جيرهخوارى شيخ كويت را نداشت. از اين رو بعد از انديشۀ بسيار، نقشهاى جسورانه براى فتح رياض كشيد و فكر خود را با پدرش و شيخ مبارك در ميان نهاد. ابتدا هر دو مخالفت كردند و مخصوصاً شيخ مبارك كه ضرب شست ابن رشيد را چشيده بود، او را از اين اقدام پرخطر برحذر داشت. امّا عبدالعزيز آنقدر اصرار ورزيد تا هر دو را موافق ساخت. شيخ كويت چند شتر و تعدادى سلاح و مقدارى آرد و روغن و شكر و قهوه و خرما در اختيار او گذاشت و عبدالعزيز همراه نوزده تن از خويشان و دوستان از جمله برادرش محمد و پسرعموهايش عبداللّه بن جَلاوى و عبدالعزيز بن مساعد به سوى سرنوشت به راه افتاد. چند ماهى بين اعراب براى يافتن ياران كارآمد گردش كرد امّا جز بيست جوان ماجراجوى قابل اعتماد كسى را نيافت. اين جمع چهل نفرى به سوى رياض عزيمت كردند و در زمستان سال 1319/1901، از بين عشاير احساء و نجد گذشته شبانه خود را به منزلى نزديك آن شهر رساندند.
عبدالعزيز كه تا آن ساعت نقشۀ استراتژيكى خود را بر ياران فاش نساخته بود به ده تن از ايشان امر كرد كه در آن منزل بمانند و از شتران و بُنه و خواربارى كه داشتند محافظت كنند. به ايشان گفت اگر تا بيست و چهار ساعت ديگر نيامدم شما به كويت برگرديد. سپس با بيست و نه نوجوان نخبه كه شجاعترين جنگاوران صحرا بودند شبگير پياده به سوى قلعۀ رياض - كه المُصْمَك نام دارد - به راه افتاد. اين دسته همه مسلح به شمشير بودند و بعضى