109بن ابىالسعادات رئيس مؤذنان حرم؛ ابن علبك مؤذن، كه واقعۀ مزبور در آغاز از پدر او شيخ شمسالدين محمد رئيس وقت مؤذنان حرم رخ داده است.
* * *
«هر كدام از اين مشايخ بخشى از ماجرا را برايم حكايت كردند. آنان - كه خداى رحمتشان كناد - گفتند: در يكى از شبهاى دهۀ دوم ماه رمضان سال 886، مردم مدينه از نماز تراويح 1- كه آن را در پايان شب مىخوانند - فارغ گشتند، مؤذنان بر حسب عادت، به تسبيح پرداختند. عادت مؤذّنان در مدينه اين بود كه با گذشت دو سوم شب، به كار تسبيح و تهليل مىپرداختند. اولين كسى كه چنين مىكرد رئيس مؤذنان بود كه در «منارۀ بيضا» كه بر فراز قبۀ حرم نبوى - صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم - 2اذان مىگفت. آنگاه كه او تسبيح و تهليل مىگفت، مؤذنى كه در برابر او در مأذنۀ طرف راست باب جبرئيل بود، به تسبيح و تهليل مىپرداخت.
پس از آن مؤذنى كه در مأذنۀ بابالرّحمه بود چنين مىكرد و آنگاه مؤذن ناحيۀ بابالسلام و آنگاه رئيس مؤذنان در «مأذنةالبيضاء» بار ديگر تهليل مىگفت و مؤذنان ديگر تا طلوع فجر در پى او چنين مىكردند. اين عادت تهليل، در مدينۀ منوّره بود.»
مشايخ گفتند:
زمانى كه در آن سحرگاه، رئيس مؤذنان فرياد تهليل سرداد، آسمان در غرّش (رعد و برق) بود و مردمان بعداز فراغ از نماز تراويح مشغول خوردن سحرى بودند، ناگهان مردم صداى مهيب و دلخراشى شنيدند، گويى ستونى عظيم فرو افتاد. از آنجاكه آنان برق و صاعقهاى نديده و تنها آن صداى مهيب را شنيدند، به حيرت درافتادند و گمان كردند كه در درون عمارت مسجد حادثهاى روى داده است. صداى تهليل رئيس مؤذنان خاموش شد و سكوت ادامه يافت در حالى كه مؤذنان ديگر در انتظار بودند.
زمانى كه اين وضعيت به درازا كشيد، يكى از خدام به مأذنه رفت و او خود براى من چنين حكايت كرد:
«وقتى به مأذنه درآمدم رئيس را كه خداى رحمتش كند ديدم در حالى كه شباك مأذنه را گرفته، چشم به آسمان دوخته و در همان حالت ايستاده، مرده بود، هيچگونه اثرى از سوختگى و يا ضربه در وى مشاهده نشد. رئيس از اكابر صلحا و علما و محدثان بود، او حلقۀ درسى در حرم داشت و عالمى فرزانه از بزرگان اهل حرم بود. خادم مزبور افزود: وقتى او را در