98بوسيد و آن دو به صورت سنگ مسخ شدند. نام مرد اساف پسر بغاء 1بود و نام زن نائله دختر ذئب، آن دو مجسمه را از كعبه بيرون آوردند، يكى را در كوه صفا و ديگرى را در كوه مروه نهادند و منظور اصلى آن بود كه مردم عبرت بگيرند و از امثال آن كارها خوددارى كنند و ببينند بر سر آن دو چه آمده است. اين وضعيت همچنان در روزگاران ادامه داشت تا آنكه اندك اندك هركس كه بر كوه صفا و يا مروه مىايستاد، به آن دو دست مىكشيد.
اين دو مجسمه رفته رفته به صورت دو بت در آمده، مورد پرستش واقع شدند، چون عمرو بن لُحَىّ سالار مكه شد به مردم فرمان داد آن دو را پرستش كنند و به آنان دست بكشند و به مردم گفت: كسانى كه پيش از شما بودند آن دو را مىپرستيدند و همينگونه بود تا قصى بن كلاب پردهدار كعبه و سالار مكه شد و آن دو بت را از كنار صفا و مروه برداشت، يكى را كنار كعبه و ديگرى را كنار زمزم نهاد و گفته شده است هر دو را كنار زمزم نهاد و كنار آن دو قربانى مىشد. مردم دورۀ جاهلى از كنار اساف و نائله كه عبور مىكردند به آن دو دست مىكشيدند و طواف كننده به كعبه، نخست به بت اساف دست مىكشيد و چون از طواف فارغ مىشد كنار نائله مىآمد و به آن دست مىكشيد و اين كارها همچنان ادامه داشت تا آن كه روز فتح مكه پيامبر - ص - آن دو را با بتهاى ديگر شكست» . 2