108مىكردند؛ آنان به اسارت گرفته شده و در بازارهاى نخاسه فروخته مىشدند، سپس براى انجام اين گونه كارها جهت خريداران خود به جزيرة العرب منتقل مىگشتند. اين عده در حكم آلت و ابزار بودند كه از وارد كنندگان خريدارى مىشدند تا در اعمالى كه تخصص دارند بكار گرفته شوند و همچنين به انجام كارهايى كه از عهدۀ آفريقاييها برنمىآمد مشغول مىشدند.
وضعيت بندگان و بردگان اسفبار بود و بويژه وضعيت كسانى كه در تملك، افراد قسى القلب و بيرحم بودند. آنان از اين بردگان در كارهاى سخت و شاقّ بدون بررسى و توجه به وضعيت (جسمى) آنان، استفاده و بهرهبردارى مىكردند. اگر يك برده مىمرد هر آنچه از زندگى، همسر و فرزند داشت به تصاحب مالك درمىآمد. به اعتبار اين كه بندۀ وى در حكمِ مِلك او بوده و حق تملك و ملكيت تا مادامى كه از مالك و يا ورثۀ او (به عللى نقض نشده بود) حقى دائم، مستمر و غير منقطع بود. و همينطور مىبينم كه اين بردگى، دائمى و هميشگى بوده و حتى از او به فرزندانش نيز منتقل مىشده است مگر آنكه كسى كه بر او حق شرعى داشت، از حق خود كوتاه آمده و او را آزاد مىساخت، در اين صورت در حمايت ارباب و قبيلۀ خود قرار مىگرفت. وقتى كه وضعيت بر اين حال و منوال بود به هيچ فقيرى ترحّم و بر هيچ يتيمى مهربانى نمىشد و لذا به ناچار فقرا و ضعفا آرزوى سرزمين ديگرى مىكردند كه به مصلحت اربابانشان نبود ولى چه كسى امكان اين كار را داشت؟ و آنهم طبقه ضعيفى كه هيچ توان و قدرتى از خود نداشت؟ اين عده كارى جز تضرع به سوى الهۀ خويش نمىتوانستند انجام دهند تا گشايشى براى آنان فراهم نموده و از اين وضع بد و فلاكتبار رهايىشان بخشد. پس عجيب نيست كه در اين هنگام (بردگان مذكور) به اسلام روى آورده و در پناه آن قرار گيرند. پيامبر - ص - را مورد تأييد قرار داده