103افراد (حنفاء) از يهوديت و مسيحيت مطلع و حتى بعضى از آنها نيز به زبان عبرى و سريانى آگاهى داشتند و بعضى از آنها مردانى از احبار و قسيسين و رهبان بودند كه بعيد نيست از آن (اديان) تأثير پذيرفته باشند، چون اين مشاجرات، تند و عمومى بوده و مخصوص قسطنطنيه يا بخشهايى از امپراطورى بيزانس نبود. بعيد نيست (اخبار آن) به نصاراى جزيرة العرب رسيده و نسبت به آن آگاهى يافته باشند و همانگونه كه نصاراى امپراطورى روم در اين مسأله به دو گروه تقسيم مىشدند آنان نيز چنين بودهاند.
تعدادى از (حنفاء) از ديانت قوم خويش روى گردانده و منكر پرستش بتها و اوثان شدهاند. در مورد آنها گفته شده است كه از عبرانيت و سريانيت آگاهى داشته و كتب اهل كتاب را مطالعه كرده و بر نظرات آنها واقف و آگاه بودهاند ولى نه به دين يهود و نه به نصرانيت نگرويدهاند. آنها از خوردن گوشت خوك و شرب خمر امتناع مىكردند. همينگونه نيز از اعمال زيانآورى كه بعضى از مردم جاهلى انجام مىدادند پرهيز كرده و با رويگردانيدن از دين قوم خويش از آنها كناره مىگرفتند. اين عده به احناف يا حنفاء معروف شدند، در گوشهگيرى، تأمل و انديشه زندگى مىكرده، پيروان، فرقه، دين و قواعد معين و ثابتى نداشتند و بطور انفرادى عبادت و بتپرستى قوم خويش را انكار و از اعمال آنان بيزار و همواره براى همه مردم قصد و نظرى مصلحانه داشتند.
رسول خدا - ص - نيز همانند اين حنفاء اعتكاف كرده و از پرستش بتها، تصاوير و اوثان، توسط قوم خويش (قبل از بعثت) بيزارى مىجستند ولى به اين كه خود را به صحت نظر خويش و فساد عقيدۀ قوم خود قانع نمايد، اكتفا ننمود و اگر چنين مىكرد همانند يكى از (حنفاى ديگر) بود و هيچ مزيّتى بر آنان نمىداشت. (آن حضرت) حتى قوم خويش را بر فساد اعتقادشان مورد عتاب و سرزنش قرار مىداد و آنها را از عبادت سنگهايى كه