91اجرايى داخل گرديد. نگاهى به قصيدههاى مدحى شاعران دوره رشيد و خواندن تاريخ هارون و معتصم و مقتدر و معتضد مسلّم مىدارد كه گوينده بيت:
يالَيْتَ جَوَر بَنى مَروان عادَ لَنا
وَلَيْتَ عَدْلَ بَنىالعَبَّاسِ فِى النَّار13
سخن به انصاف گفته است.
پس از اين دوره بود كه متفكران شيعى دانستند، نخست بايد انديشهشناسى تشيع را به مردم آموخت. سپس آنان را به عدالت خواهى و مساوات اسلامى برانگيخت.
از قرن دوم هجرى به بعد، متكلمان شيعى و شاگردان امامباقر و صادق - عليهماالسلام - كوشيدند اصول معتقدات تشيع را بر پايۀ منطق عقلى و علم كلام تثبيت كنند. از اين تاريخ تا سال 447 هجرى، يعنى سال ورود طغرل سلجوقى به بغداد و برانداختن آخرين پادشاه شيعى، آلبويه الملك الرحيم دانشمندان شيعى با استناد به ظاهر قرآن كريم و استفاده از اخبار اهلالبيت، مترقىترين مكتب انديشۀ بررسى دينى را كه مىتوان گفت تا آن روز در دنياى اسلام بىسابقه بود، تأسيس كردند و اصول فلسفى و اعتقادى اين مذهب را چنان پىريزى نمودند كه نهتنها توانست در طول تاريخ زنده بماند، بلكه موفّق پيوسته پيشروى خود را حفظ كند و چاره ياب و پاسخ گوى مشكلات اجتماعى باشد؛ بدين معنى كه از يك سو «اصل عدالت» را در زمرۀ اصول اعتقادى درآوردند و از سوى ديگر «عقل» را جزء مدارك استنباط احكام كلى فرعى شناساندند، و به تعبير ديگر در زمينۀ اعتقاد و عمل (هر دو) حكومت را برسميت شناختند.
معناى عدالت در مذهب شيعه اين است كه: پروردگار بندگان خود را عبث و بىسبب كيفر نمىدهد يا پاداش نمىبخشد بلكه ثواب و يا عقاب آنان برابر اطاعت يا نافرمانى ايشان است.
«اطاعت» ؛ امتثال امر و «نافرمانى» ؛ ارتكاب منهى عنه است. و امر يا نهى پروردگار به خاطر مصلحت يا مفسدۀ چيزى، بدان تعلق مىگيرد و مفسده و يا مصلحت در «مُكَلَّف به» را عقل تشخيص مىدهد. و با تأسيس چنين اصل عقلى، آن دسته از وابستگان به دستگاه قدرت را كه مىكوشيدند كارهاى ناشايست فرمانداران را با تأويل ظاهر آيات قرآنى، مردم پسند كنند و به آنان وانمايند كه اينان مرتكب گناهى كه مستوجب عقوبت باشد