168هى، ابولبابه تو را چه شد! به كجا مىروى؟ !
او همانطور كه به راهش ادامه مىداد، پاسخ داد:
هم به خدا و هم به رسول او خيانت كردم.
دربيرون قلعه مردم در انتظار برگشت او لحظهشمارى مىكردند تا از سرنوشت مذاكرات آگاه شوند، اما او راهى مخفى از پشت قلعه برگزيد و يكسره خود را به مسجد پيامبر رسانيده و با طناب خود را به يكى از ستونهاى چوبى مسجد كه از ساقه نخل9 بود بست؛ و سوگند ياد كرد كه هرگز از اين مكان بيرون نمىروم تا اينكه يا بميرم و يا توبهام به وسيلۀ پروردگار پذيرفته شود.
همچنين با خود عهد كرد كه تا زنده است به محلى كه در آن، اين گناه را مرتكب شده قدم نگذارد.
چون مدتى گذشت و خبر ندامت ابولبابه به پيامبر رسيد، پيامبر فرمود:
اگر او پيش من مىآمد و توبه مىكرد، من از خداوند براى او طلب آمرزش مىنمودم، اما چون خود به اين كار اقدام كرده، بايد در انتظار رحمت حضرت حق باشد.
او مدت شش شبانه روز10 با تحمل گرسنگى و تشنگى در گرماى شديد به سر مىبرد و تنها اوقات نماز براى وضوساختن و كارهاى لازم گاهى همسر و گاهى دخترش، بندها را از دست و پاى او باز مىكردند و دوباره مىبستند.
تا اينكه روزى هنگام سحرگاهان، جبرئيل خبر پذيرش توبه او را به پيامبر ابلاغ كرد.11
پيامبر آن شب در منزل امسلمه بود. امسلمه ديد پيامبر تبسم بر لب دارند، سبب را سؤال كرد.
پيامبر در پاسخ فرمود: توبه ابولبابه پذيرفته شده.
امسلمه از پيامبر اجازه خواست تا ابولبابه را باخبر سازد.
پيامبر موافقت نمود.
ام سلمه در ميان درگاه درب خانه كه به مسجد راه داشت ايستاد و به ابولبابه بشارت داد كه توبهات پذيرفته شد.
با شنيدن اين خبر، شب زندهداران بيداردل كه در اطراف مسجد مشغول نيايش و راز و نياز با معبود خود بودند، هجوم بردند كه بندها را از دست و پاى ابولبابه باز كنند.
ابولبابه سوگند ياد كرد كه هرگز نمىگذارم، تا اينكه پيامبر مرا از اين