115آنگاه از جاى برخاستند و نزد من آمدند، يكى براى مصافحه دست دراز كرد و گفت: من، اميرعبداللّٰه فيصل، امير مدينهام و ديگرى گفت: من رئيس تشريفات محمد بن عبدالوهاب، هستم. پس از تحيّت گويى، براى تبادل سخن پيرامون مشاهدات خود در عربستان و مراسم حج، نشستيم. بحث، به طائفه حقۀ شيعه انجاميد و من اندكى از رسالت و عقيدۀ شيعه و موقعيت والاى او در تاريخ و جهاد و مبارزه و پايداريشان در برابر استعمار، بازگفتم آن عدّه، در سكوت عميق، فرو رفته بودند. چون از گفتار، فارغ شدم، اميرعبداللّٰه، سربرداشت و خطاب به من گفت: «ما سالهاى متمادى است كه مواسم حج، جهتگيريها و راه و روش و سلوك حاجيانى كه به حرمين مىآيند، مطالعه مىكنيم و اعمال آنان را زير نظر داريم. به خدايى كه معبودى جز او نيست، سوگند طايفهاى را همانند شيعه، آرام، متواضع و استوار و سخت در عقيده و مبانى خويش و بدور از تظاهر و ريا و نفاق در عبادات و طاعات خويش نيافتيم. به صراحت مىتوان گفت: آنان واقعيت يك مسلمان حقيقى را مجسّم مىكنند.
برخلاف ديگر فرقههاى اسلامى كه در ظاهرسازى و بازيگرى، سرگردانند و ضعف و سستى با اعمالشان آميخته و اخلاص و يقين را در آن راه نيست.
راستى كه شيعه، همواره در همۀ مواسم و تمامى مراحل مناسك، با صدق و ايمان و وقار و تواضع و ادب، ملازم بوده و بدور از هر دروغ و مكر و مجامله و جنجالى است. خداوند همگان را توفيق درستكارى عطا فرمايد انشاءاللّٰه.
گفتم: اگر برداشت شما از شيعه چنين است، پس اين ظلمها و توصيفها و تحقيرها و خشونتها و بدرفتاريها چيست كه اينجا و آنجا، از جانب سازمانهاى دولتى اعمال مىشود و چرا با شيعه بسان غلامان و بندگانى زر خريد، برخورد مىشود؟ پاسخ داد:
اين اعمال و رفتار، به دستور ما صورت نمىگيرد، بلكه به امر وهابيّتى است كه بر همۀ ما عموماً و بر دستگاه حكومت و سازمانهاى آن، خصوصاً، حاكم است و مخالف با آنها در حدّ قدرت و توان ما نيست. از خداوند مسألت داريم كه ما را در خدمت به مسلمانان و در جهت خير و سلامتى حاجيان، توفيق عنايت كند.
آنگاه بحث و گفتگو از محدودۀ دينى خارج و به ميدان سياست داخل