155مىآورند، عرب و عجم مىخواهم كه در مقابل حيلههاى حملهدار محيل ملعون كه به خصوص شهودان هم عمله آن باشد، خاصّه عكّام باشى ايستاده جواب گويد.
حافظ وظيفۀ تو دعاكردن است وبس
در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد
و چنان چه در حديث صحيح منقول است از امير مؤمنان على بن ابى طالب - صلوات الله و سلامه عليه - كه
«اسْتُرْ ذَهَبَكَ وَ ذَهابَكَ وَ مَذْهَبَكَ»؛ يعنى بپوشان طلاى خود را، و راه رفتن خود را، و مذهب خود را.
به همين قدر اشاره و تنبيه برادران دينى را كفايت مىكند. الحق جامع جميع جهات است. قدرى تأمّل و تعمّق ضرور است.
تأكيد در محافظت وجه كه به انهاى ]انحاى[ مختلفه نموديم و به خصوص پوشانيدن رفتار خود، هم ظاهراً و باطناً، ذهاباً و اياباً و توقّفاً، بسيار مراعات بايد نمود؛ چه از قطّاع طريق طرق، و چه از ارباب سليقه و سلق، از متوقّفين بلاد و منازل و همراهان، خواه از اهل اوطان و غير آن بوده باشد؛ زيرا كه محشور بايد شد با مخلوق مختلف مدّت كثيرى و مذهب خود را بپوشان؛ يعنى تقيه بكن به هر صراطى كه مستقيم هستى، خواه موافق و خواه غير موافق باشد؛ خاصّه در اين سفر كه هم سفر بايد شد و به انتها رسانيد با اديان مختلفه و فِرَق مغشوشه، به تخصيص آنان كه به ظاهر دعوى اسلام مىكنند كما قال الله تعالى: (يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ ) (فتح: 11) يعنى مىگويند در زبانهاشان، و نيست در قلبهاى آنها بدان چه مقرّند.
مراد از «ما فى القلوب» آن است كه، نيست در قلوب ايشان قلب ايمان؛ يعنى حبّ ولايت امير مؤمنان و در آن ولايات كمتر بلكه هيچ نديدم، مگر نادراً كسى كه حبّ ولايت امير مؤمنان را داشته باشد، هر چند كه جارى است زبان و به ظاهر اسلام منافات كلّى دارد با اسلام باطنى؛ يعنى قرار به ولايت و حبّ آن.
اين حكايت ميانۀ حضرات، باب نيست مطلقاً، و اين باب مسدود است و اين طريق متروك بل ممنوع، و حب را تبديل به بغض نمودهاند عالماً عامداً، و از كفر باطن خود بىخبرانند. معلوم ايشان نخواهد شد تا شاخصى به ميان نيايد؛ يعنى قيامت صغرى و كبرى. قيامت صغرى هنگام موت ايشان است كه بر خود فى نفسه آن معلوم خواهد شد كه اين ايمان براى او ايمنى نداشته است و به ضلالت ابدى افكنده و پيروى شيطان را نموده و خودى